Im still love you
I'm still love you
p⁵
آروم توی جام چرخیدم و دستم رو بهش من دیگه تخت دراز کردم اما خالی بود چشمام رو باز کردم و بازم با جای خالی ا.ت مواجه شدم، نمیدونم باید چند وقت بگذره تا عادت کنم که کنارم نیست. کلافه بلند شدم به ساعت نگاهی کردم دستی توی موهام کشیدم و مرتبشون کردم همونطور که میرفتم طبقه پایین، صدای یونا درحالی که داشت با مینا بحث میکرد واضح تر میشد
یونا: عمه، دارم میگم مامانم کیک شکلاتی بیشتر دوست داره
مینا: خانوم کوچولو مادرت کیک توت فرنگی رو بیشتر دوست داره
یونا: نخیر مامانم کیک شکلاتی رو بیشتر از توت فرنگی دوست داره
همونطور که به چارچوب در آشپزخونه تکیه داده بودم به بحثشون گوش میدادم، هنوز متوجه حضورم نشدن که گفتم
تهیونگ: ا.ت کیک شکلاتی رو بیشتر دوست دارن اما با تزئین توت فرنگی
هردوشون سمتم چرخیدن یونا با لبخند مینا با تعجب، من خوب از علاقه های ملکهام خبر داشتم و فکر نمیکنم چیز تعجب آوری باشه، به سمت یونا قدم برداشتم تا بغلش کنم و همزمان پرسیدم
تهیونگ: چرا راجب کیک مورد علاقه مادرت بحث میکنین؟
یونا: به عمه گفتم به مامان زنگ بزنه که فردا بیاد پیشم چون دلم براش تنگ شده الانم با عمه میخوایم برای مامان کیک مورد علاقهاش رو درست کنیم تا خوشحال بشه
به مینا نگاه کردم، ایندفعه صدام جدیتر بود
تهیونگ: مگه بهت نگفتم باید منو از همهچیز مطلع کنی
مینا: خواب بودی نخواستم مزاحمت بشم، الانم به جای اینکه منو بازخواست کنی بهتره منو پرنسس رو تنها بزاری تا با تمرکز بیشتری برای مامانش کیک درست کنیم
مینا یونا رو از بغلم گرفت و روی اپن گذاشت، نمیخواستم ادامه بدم جلوی یونا اما اعتراضی هم نداشتم، حداقل خودمم میتونم ببینمش، سمت اتاق کارم رفتم، پشت میز که نشستم کلید رو از توی جیبم در آوردم و کشو رو باز کردم، قاب عکس ا.ت رو در آوردم و بهش خیره شدم، نمیتونستم بهش بیتفاوت بشم، اون خاطره ها رو نمیتونستم فراموش کنم و نمیکنم، هنوزم بهش همون احساس رو دارم حتی هرروز احساسم بهش بیشتر میشه، کاش هیچوقت قبول نمیکردم که طلاق بگیریم، حتی هنوز نمیدونم چرا باید یک شب الکی بیاد ازم همچنین درخواستی کنه و فرداش بریم دادگاه، سرم رو روی میز گذاشتم و با دستم چند ضربهای به میز زدم، نمیتونستم تحمل کنم، شاید کارم اشتباه بود اما من عاشقم، انتظار دیگهای از یک فرد عاشق نمیشه داشت...
@heli_kim
بعد از مدتها بلاخره گذاشتمش
خلاصه که حمایت یادتون نره قشنگام ✨
حتما نظراتتون رو برام بنویسید❤️
#بی_تی_اس #بنگتن #سناریو #فیک #تهیونگ
p⁵
آروم توی جام چرخیدم و دستم رو بهش من دیگه تخت دراز کردم اما خالی بود چشمام رو باز کردم و بازم با جای خالی ا.ت مواجه شدم، نمیدونم باید چند وقت بگذره تا عادت کنم که کنارم نیست. کلافه بلند شدم به ساعت نگاهی کردم دستی توی موهام کشیدم و مرتبشون کردم همونطور که میرفتم طبقه پایین، صدای یونا درحالی که داشت با مینا بحث میکرد واضح تر میشد
یونا: عمه، دارم میگم مامانم کیک شکلاتی بیشتر دوست داره
مینا: خانوم کوچولو مادرت کیک توت فرنگی رو بیشتر دوست داره
یونا: نخیر مامانم کیک شکلاتی رو بیشتر از توت فرنگی دوست داره
همونطور که به چارچوب در آشپزخونه تکیه داده بودم به بحثشون گوش میدادم، هنوز متوجه حضورم نشدن که گفتم
تهیونگ: ا.ت کیک شکلاتی رو بیشتر دوست دارن اما با تزئین توت فرنگی
هردوشون سمتم چرخیدن یونا با لبخند مینا با تعجب، من خوب از علاقه های ملکهام خبر داشتم و فکر نمیکنم چیز تعجب آوری باشه، به سمت یونا قدم برداشتم تا بغلش کنم و همزمان پرسیدم
تهیونگ: چرا راجب کیک مورد علاقه مادرت بحث میکنین؟
یونا: به عمه گفتم به مامان زنگ بزنه که فردا بیاد پیشم چون دلم براش تنگ شده الانم با عمه میخوایم برای مامان کیک مورد علاقهاش رو درست کنیم تا خوشحال بشه
به مینا نگاه کردم، ایندفعه صدام جدیتر بود
تهیونگ: مگه بهت نگفتم باید منو از همهچیز مطلع کنی
مینا: خواب بودی نخواستم مزاحمت بشم، الانم به جای اینکه منو بازخواست کنی بهتره منو پرنسس رو تنها بزاری تا با تمرکز بیشتری برای مامانش کیک درست کنیم
مینا یونا رو از بغلم گرفت و روی اپن گذاشت، نمیخواستم ادامه بدم جلوی یونا اما اعتراضی هم نداشتم، حداقل خودمم میتونم ببینمش، سمت اتاق کارم رفتم، پشت میز که نشستم کلید رو از توی جیبم در آوردم و کشو رو باز کردم، قاب عکس ا.ت رو در آوردم و بهش خیره شدم، نمیتونستم بهش بیتفاوت بشم، اون خاطره ها رو نمیتونستم فراموش کنم و نمیکنم، هنوزم بهش همون احساس رو دارم حتی هرروز احساسم بهش بیشتر میشه، کاش هیچوقت قبول نمیکردم که طلاق بگیریم، حتی هنوز نمیدونم چرا باید یک شب الکی بیاد ازم همچنین درخواستی کنه و فرداش بریم دادگاه، سرم رو روی میز گذاشتم و با دستم چند ضربهای به میز زدم، نمیتونستم تحمل کنم، شاید کارم اشتباه بود اما من عاشقم، انتظار دیگهای از یک فرد عاشق نمیشه داشت...
@heli_kim
بعد از مدتها بلاخره گذاشتمش
خلاصه که حمایت یادتون نره قشنگام ✨
حتما نظراتتون رو برام بنویسید❤️
#بی_تی_اس #بنگتن #سناریو #فیک #تهیونگ
- ۱۱.۳k
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط