{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ی 3 چهار ساله ی فامیلمونو بردم تو سوپر هرچی دید میخوا

بچه ی 3 چهار ساله ی فامیلمونو بردم تو سوپر هرچی دید میخواست یکی دوتاشو برداشتم براش بازم هی میگفت از اینا از اینا به فروشنده اشاره کردم گفتم عمو اینا رو نمیفروشه ( فروشنده هم اونجا بود) بچه هم نه گذاشت نه برداشت برگشت گفت "عمو گه خورده" !!!
من :||||
فروشنده
بقیه مشتریا :))))))))
هله هوله ها :DDD

اصن یه وضی
دیدگاه ها (۱۶)

مـورد داشـتیم دختره نه درس خـونده نه خـــــــوشگله نه سـرک...

سوختن، همیشه از سوز دل نیست، از باختن مال نيست، از داغ عزی...

فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم همین که در ذهنم می پیچد از...

نفس نمیکشد هوا قدم نمی زند زمین سکوت می کند غزل بدون تو یعن...

پارت ۲۰ویو جیازیادی نزدیک بود آروم بلند شد بهم اشاره کرد که ...

stolen

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

پارت دوم | پیشنهادجئون جونگ‌کوکاز اتاق بیرون اومدم و به سمت ...

پارت شانزدهم"ویو نیلسو"*چشماش روی لبام مونده بود..آروم آروم ...

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

بچه ی 3 چهار ساله ی فامیلمونو بردم تو سوپر هرچی دید میخواست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط