{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی

برادر ناتنی
فصل سوم
part 6
ات قدم های ارومش رو روی زمین گذاشت وراهی اتاق جیمین شد برای لحظه ای درنگ کرد خواست برگرده ولی پیش خودت فکر کرد وگفت باید تکلیف زندگیش روروشن کنه دوباره با قدم های محکم تری راهی مسیر شد به در اتاق که رسید دستش رو بالا برد خواست به در بکوبه ولی باز هم غرورش مانع شد اون نمیخواست جیمین فکر کنه که بهش نیاز داره پشت در موند وکمی فکر کرد تصمیم گرفت برگرده ولی قدم اول رو که برداشت دستش توسط جیمین کشیده شد و اون رو داخل اغوش گرمش کشید ات متعجب سرش رو بالا اورد وبا دیدن چهره خمار جیمین قند توی دلش اب شد خیره به زیبایی جیمین شد
جیمین: ایندفعه دیگه نمیزارم بری
ات باشنیدن جمله ی جیمین اون رو بیشتر به خودش فشرد
ات: پس نزار برم از توی بغلت بیرونم نکش
جیمین دخترکش رو محکم تر بغل گرفت و اونو به خودش چسبوند
این اولین بغل عاشقانه ی هردوشون بود واضح بخوام بگم شروع زندگی جدیدشون بود. ات که متوجه دمای بدن جیمین شد کمی از جیمین فاصله گرفت جیمین که متوجه شد ات داره در میره چونش رو بالا اورد و به لبای سرخ دخترکش خیره شد
ات نگاهش رو روی صورت جیمین چرخوند انگار میدونست که جیمین میخواد ببوستش پس دستاش رو دور گردن جیمین انداخت و سرش رو جلو برد و ی بوسه ی عمیق روی لباش کاشت هردو باهم هم کاری میکردن
جیمین: ببین دوباره تو منو بوسیدی بزار ی بارم من ببوسمت
ات از جمله ی جیمین خنده کوتاهی کرد و خودش رو عقب کشید
ات: خب انجامش بده
جیمین دستش رو دور کمر ات حلقه کردو اون رو به خودش چسبوند و بوسه ی عاشقانه ای رو شروع کردن
.
.

.
.
. بعد از بیست مین از هم جدا شدن جیمین که برای اولین بار بود طعم اون لبای سرخ رو از ته دل میچشید ی لبخند پررنگ زد توی چشمای هم خیره شدن انقدر محو هم شده بودن که نفهمیدن کی ساعت شده 12شب ات به خودش اومد
ات: دیر وقته باید برم اگه اینطوری نگام کنی وبوسم کنی تموم میشم
جیمین خنده ای کرد ودستای ات رو توی دستش قفل کرد
جیمین: خودم میرسونمت
ات:.........




خب بچه ها میخوام شرط بزارم چون اصلا حمایت نمیشه شرط هاهم سنگینه 500تا فالوور دارم کلا بیستا لایک؟؟؟
شرط
70لایک
7بازنشر
کامنت هر چقدر میخواید
فعلا
دیدگاه ها (۱)

برادر ناتنی فصل سوم part 5ات: سریع از اونجا فرار کردم رفتم ی...

برادرناتنیفصل سوم part 4ات: برگشتم خونه ی دوش گرفتم و لباس ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹⁶اونجا پر بود از پسر های لاش‍/‍ی و...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت:²ات بعد اینکه تهیونگ بشقاب و دستش دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط