Porsche
Nineteen
*کوک ویو*
بالاخره بعد از خوردن شام…ساعت 10:47 بود که بچه ها تصمیم گرفتن نوشیدنی الکلی بخورن ولی بیول نمیخواست بخوره.
تا تونستیم با پسرا مست کردیم و حرف زدیم.
ساعت 1:22 دقیقه بود که دیگه خواستیم هممون بریم خونه،خواستم بلند شم که از مستی پام سر خورد و افتادم تو بغل بیول
*بیول ویو*
من بخاطر شغلم نمیتونم الکل بخورم و خودمم علاقه ای ندارم ولی پسرا تا میتونستن خوردن.
ساعت از 1 گذشته بود میخواستیم بریم خونه،از سر میز که بلند شدیم جونگکوک افتاد تو بغلم….وقتی نگاش کردم تو خواب هفت پادشاه بود.
با ون بچه ها رفتیم خونه جونگکوک چون اونا نمیتونستن خودشون تنهایی برن خونه.
رسیدیم خونه همشون یه گوشه خونه ولو شدن،جیمین که رو کانتر بود🤦🏻♀️
خودمم رفتم تو اتاق جونگکوک و گرفتم خوابیدم..کل خونه بو الکل گرفته بود ولی قابل تحمل بود.
صبح ساعت 8 بود که از خواب پریدم….چم شده؟
ولش بابا،رفتم دست و صورتم رو شستم و رفتم پایین که دیدم تهیونگ بیدار شده و داره چشمشو میماله
_صبح بخیر
~صبح بخیر زن داداش
با لبخند شیطونی نگاش کردم و رفتم سمت آشپزخونه
_بقیه رو بیدار کن بهشون بگو دست و صورتشون رو بشورن تا بیان سوپ آمادس(سوپ خماری)
همه بیدار شدن با پلک هایی که بزور از هم فاصله گرفته بودن سمت کانتر اومدن؛خودم چون مست نبودم داشتم کروسان با نوتلا میخوردم و تهیونگ خیلی با حرص داشت نگام میکرد.
_چیه؟!میخواستی انقدر مست نکنی که الان سوپ بخوری
~باشه حالا نخورمون🙄
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بعد از اینکه همه صبحونه خوردن و ظرف هارو هم شستیم بچه ها تصمیم گرفتن برن خونه هاشون ولی جیمین و هوپی و تهیونگ موندن.
کمی تنقلات و خوراکی ریختم تو ظرف و سمت کاناپه ها رفتم.
_خب خب….وقت غیبت کردنه
رو یکی از کاناپه ها کنار کوک نشستم و تو بغلش لم دادم
_خب از هوپی شروع میکنیم که میدونم دوست دختر داره
(جیهوپ <)
<وا!!!!از کجا میدونی؟!
_از منی که نصف عمرم صرف پرستیدن bts شده که نباید همچین سوالی بپرسی
کمی از خوراکی خوردم و گفتم:به تهیونگم شک دارم
~داشتم…کات کردم
پرید تو گلوم و افتادم به سرفه
_چی داری میگی؟تو اون لایوی که فقط نصف صورتت معلوم بود لو رفتی…لب،گردن و استخون فکت کبود بود!بعد تو با اون کات کردی!!!
+بابا فهمیدم داره بهم خیانت میکنه،تازه بعدش…فهمیدم قبل من با یکی دیگه se*x کرده بوده
چشمام گشاد شد
_خوبه حداقل تو پرده اشو نزدی
~همین
رو به جونگکوک کردم
_واییی میبینی سیسی؟!خوشگلترین آدمه دنیا هم که باشی بازم بهت خیانت میشه!میبینی بقرآن؟!
+چی بگم سیسی همه عنن ما خوبیم
_والاااا
رو به تهیونگ کردم و گفتم
_هیچچ خیالت نباشه یکی رو از همین همکار هام برات جور میکنم انگار پنجه آفتاب
~فداااااا
_داشمییی
(زیادی قهوه خونه ای شد😂)
*کوک ویو*
بالاخره بعد از خوردن شام…ساعت 10:47 بود که بچه ها تصمیم گرفتن نوشیدنی الکلی بخورن ولی بیول نمیخواست بخوره.
تا تونستیم با پسرا مست کردیم و حرف زدیم.
ساعت 1:22 دقیقه بود که دیگه خواستیم هممون بریم خونه،خواستم بلند شم که از مستی پام سر خورد و افتادم تو بغل بیول
*بیول ویو*
من بخاطر شغلم نمیتونم الکل بخورم و خودمم علاقه ای ندارم ولی پسرا تا میتونستن خوردن.
ساعت از 1 گذشته بود میخواستیم بریم خونه،از سر میز که بلند شدیم جونگکوک افتاد تو بغلم….وقتی نگاش کردم تو خواب هفت پادشاه بود.
با ون بچه ها رفتیم خونه جونگکوک چون اونا نمیتونستن خودشون تنهایی برن خونه.
رسیدیم خونه همشون یه گوشه خونه ولو شدن،جیمین که رو کانتر بود🤦🏻♀️
خودمم رفتم تو اتاق جونگکوک و گرفتم خوابیدم..کل خونه بو الکل گرفته بود ولی قابل تحمل بود.
صبح ساعت 8 بود که از خواب پریدم….چم شده؟
ولش بابا،رفتم دست و صورتم رو شستم و رفتم پایین که دیدم تهیونگ بیدار شده و داره چشمشو میماله
_صبح بخیر
~صبح بخیر زن داداش
با لبخند شیطونی نگاش کردم و رفتم سمت آشپزخونه
_بقیه رو بیدار کن بهشون بگو دست و صورتشون رو بشورن تا بیان سوپ آمادس(سوپ خماری)
همه بیدار شدن با پلک هایی که بزور از هم فاصله گرفته بودن سمت کانتر اومدن؛خودم چون مست نبودم داشتم کروسان با نوتلا میخوردم و تهیونگ خیلی با حرص داشت نگام میکرد.
_چیه؟!میخواستی انقدر مست نکنی که الان سوپ بخوری
~باشه حالا نخورمون🙄
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بعد از اینکه همه صبحونه خوردن و ظرف هارو هم شستیم بچه ها تصمیم گرفتن برن خونه هاشون ولی جیمین و هوپی و تهیونگ موندن.
کمی تنقلات و خوراکی ریختم تو ظرف و سمت کاناپه ها رفتم.
_خب خب….وقت غیبت کردنه
رو یکی از کاناپه ها کنار کوک نشستم و تو بغلش لم دادم
_خب از هوپی شروع میکنیم که میدونم دوست دختر داره
(جیهوپ <)
<وا!!!!از کجا میدونی؟!
_از منی که نصف عمرم صرف پرستیدن bts شده که نباید همچین سوالی بپرسی
کمی از خوراکی خوردم و گفتم:به تهیونگم شک دارم
~داشتم…کات کردم
پرید تو گلوم و افتادم به سرفه
_چی داری میگی؟تو اون لایوی که فقط نصف صورتت معلوم بود لو رفتی…لب،گردن و استخون فکت کبود بود!بعد تو با اون کات کردی!!!
+بابا فهمیدم داره بهم خیانت میکنه،تازه بعدش…فهمیدم قبل من با یکی دیگه se*x کرده بوده
چشمام گشاد شد
_خوبه حداقل تو پرده اشو نزدی
~همین
رو به جونگکوک کردم
_واییی میبینی سیسی؟!خوشگلترین آدمه دنیا هم که باشی بازم بهت خیانت میشه!میبینی بقرآن؟!
+چی بگم سیسی همه عنن ما خوبیم
_والاااا
رو به تهیونگ کردم و گفتم
_هیچچ خیالت نباشه یکی رو از همین همکار هام برات جور میکنم انگار پنجه آفتاب
~فداااااا
_داشمییی
(زیادی قهوه خونه ای شد😂)
- ۱۲.۷k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط