{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Porsche

Eighteen

_خب من همونطور که میدونین بیول هستم…شغلم خلبان مسافر بری هست،تقریبا میشه گفت یکی دو سالی هست که مدرکم رو گرفتم و از دانشگاه فارغ التحصیل شدم…و اینو به جونگکوک نگفتم من دوره خلبانی رو از 16 سالگی شروع کردم،یعنی قبل اینکه برم دانشگاه و بخاطر همین دانشگاهم زودتر تموم شد


*بیول ویو*
نامجون:اوهوم خوشم اومد…جونگکوک این دفعه خیلی دقت کرده
_این دفعه؟
نامجون:منظورم اینه که انتخابی که واسه همدم و همراه زندگیش کرده این دفعه فرق داره
_خب مگه چندتا دوست دختر داشته که من شدم این دفعه؟
نامجون:اونایی که دارم بهت میگم مال دوران کارآموزیش بود و بخاطر سن کمش خیلی انتخاب هاش الکی و مسخره بود بخاطر همین من همچین اجازه ای رو بهش نمیدادم
_اها خیالمو راحت کردی،مرسی
نامجون:کاری نکردم
~راستش منم بگم که این موضوع رو چند روز پیش فهمیدم
_واااا؟؟کی فهمیدی که من خبردار نشدم
~اون موقع که پرواز داشتی و بوسیده بودیش…رد رژت رو گونه اش مونده بود
یه تار ابروم بالا میره و به جونگکوک نگاه میکنم
_جونگکوک؟
+جانم؟
_از بوس من عکس گرفتی؟
+خب اره دوست دخترمی کار خلاف که نکردم!فرستادم واسه تهیونگ هیونگ
_اهااا خب تهیونگ اوپا اشکال نداره
جیمین:زن داش ماهم اینجا هویج
خنده ام میگیره
_خب چیکار کنم بهت نگفت؟!وگرنه میخواستیم زودتر بگیم…من پرواز داشتم و نمیتونستم بمونم اینجا،ولی خب الان احساس میکنم زمان مناسبی بود چون ممکن بود باهم تفاهم نداشته باشیم و اصلا رابطمون شکل نگیره
تهیونگ:کاملا حرفت درسته
چشمکی بهش زدم،دستام سمت مِنو رستوران رفت
_خب چی بخوریم؟
همه اعضا:هرچی شما بگی
لبخند خجالتی ای زدم و به جونگکوک نگاه کردم
_بهشون بگو انقدر معذبم نکنن
به شوخی،اخمی کرد و رو به اعضا کرد
+زنمو اذیت نکنین!
یهو همه باهم گفتن؛اووووووووو
با مشت کوچیکم آروم زدم به بازو جونگکوک
_بدترش کردی که!
دیدگاه ها (۲)

Porsche

Porsche

Porsche

Porsche

سناریو:وقتی ا/ت با اعضا دعواش شده و میخوان بزننش ولی ا/ت خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط