『روانی عاشق』
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟏𝟗
*اینا چیه ؟
+عامم اینارو براتون گرفتم باهام اشتی کنید
*موچی و شیرتوت فرنگی؟!
+اخه تو خیلی موچی دوست داری دفعه قبلی هم رفته بودیم کافه میا شیرتوت فرنگی سفارش داد منم الان براش توت فرنگی گرفتم ولی اول خودم شیر موز خردم
*از بس خری
+ایشش،
میا بیا موچی جیمینم خودت بخور جیمین نمیخواد
_ممنونم نیازی به این زحمتا نبود (با خنده )
(میا رفت و موچی و شیرتوت فرنگی رو از جونگکوک گرفت)
سوفیا::چه پسر خوبی
*مامان به نظر تو این خوبه دیشب هرچی از دهنش در اومد به میا گفت
+مامان؟!
*اره مامان
سوفیا::جیمین پسرم اینکه اشکال نداره میا تازه وارده جونگکوکم حسودیش میشه
*مثلا به چیم حسودیت میشه کوک ؟
+چون من هرکاری کردم تورو خوشحال کنم اصلا انگار نه انگار ولی از وقتی میا اومده خیلی فرق کردی
*چی فرق کردم
_یعنی چی جیمین فرق کرده
+جیمین قبل از تو اصلا به کافه هم نمیومد
تازه اولین بارکی از دهنش ببخشید و معذرت میخوام شنیدیم توی شرکت بود که از تو معذرت خواهی کرد
اصلا هم نگران کسی نمیشد و به خاطرش بغض نمیکرد که برای تو همه ی این کارا رو کرد
*جونگکوک این مزخرفا چیه میگی
+راست میگم
_جیمین واقعا؟
*خب ...
+بهش بگو جیمین چقد تلاش کردم تا حالت خوب بشه (با بغض)
(جیمین از جاش بلند شد و جونگکوک رو بغل کرد)
*جونگکوک معذرت میخوام واقعا باید ازت تشکر میکردم
+چی
*اگه تو نبودی الان اینجا نبودم
_ چرا
<سوفیا اروم کنار گوش میا گفت::>
سوفیا::جیمین تو شونزده سالگیش نزدیک بود خودشو بک//کشه ولی جونگکوک گرفتش و کنارش کرد تا از پوشت بوم نپره
_ها چی جیمین تو واقعا میخواستی خودتو بک//شی
*سو..یعنی مامان چرا بهش گفتی
سوفیا::خب کنجکاو میمونه گناه داره
+😂
_الان اشکال نداره بیا بشین جونگکوک
+اهوم باش
.............
جونگکوک دقیق به جیمین نگاه کرد و یهو .....
....
ادامه دارد
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟏𝟗
*اینا چیه ؟
+عامم اینارو براتون گرفتم باهام اشتی کنید
*موچی و شیرتوت فرنگی؟!
+اخه تو خیلی موچی دوست داری دفعه قبلی هم رفته بودیم کافه میا شیرتوت فرنگی سفارش داد منم الان براش توت فرنگی گرفتم ولی اول خودم شیر موز خردم
*از بس خری
+ایشش،
میا بیا موچی جیمینم خودت بخور جیمین نمیخواد
_ممنونم نیازی به این زحمتا نبود (با خنده )
(میا رفت و موچی و شیرتوت فرنگی رو از جونگکوک گرفت)
سوفیا::چه پسر خوبی
*مامان به نظر تو این خوبه دیشب هرچی از دهنش در اومد به میا گفت
+مامان؟!
*اره مامان
سوفیا::جیمین پسرم اینکه اشکال نداره میا تازه وارده جونگکوکم حسودیش میشه
*مثلا به چیم حسودیت میشه کوک ؟
+چون من هرکاری کردم تورو خوشحال کنم اصلا انگار نه انگار ولی از وقتی میا اومده خیلی فرق کردی
*چی فرق کردم
_یعنی چی جیمین فرق کرده
+جیمین قبل از تو اصلا به کافه هم نمیومد
تازه اولین بارکی از دهنش ببخشید و معذرت میخوام شنیدیم توی شرکت بود که از تو معذرت خواهی کرد
اصلا هم نگران کسی نمیشد و به خاطرش بغض نمیکرد که برای تو همه ی این کارا رو کرد
*جونگکوک این مزخرفا چیه میگی
+راست میگم
_جیمین واقعا؟
*خب ...
+بهش بگو جیمین چقد تلاش کردم تا حالت خوب بشه (با بغض)
(جیمین از جاش بلند شد و جونگکوک رو بغل کرد)
*جونگکوک معذرت میخوام واقعا باید ازت تشکر میکردم
+چی
*اگه تو نبودی الان اینجا نبودم
_ چرا
<سوفیا اروم کنار گوش میا گفت::>
سوفیا::جیمین تو شونزده سالگیش نزدیک بود خودشو بک//کشه ولی جونگکوک گرفتش و کنارش کرد تا از پوشت بوم نپره
_ها چی جیمین تو واقعا میخواستی خودتو بک//شی
*سو..یعنی مامان چرا بهش گفتی
سوفیا::خب کنجکاو میمونه گناه داره
+😂
_الان اشکال نداره بیا بشین جونگکوک
+اهوم باش
.............
جونگکوک دقیق به جیمین نگاه کرد و یهو .....
....
ادامه دارد
- ۱۰۳
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط