{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. یا رقیه جان ...

. یا رقیه جان ...

عقیله آمد و قنداقه را به دستش داد ؛

حسین ذوق کنان یاد مادرش افتاد ؛

به گریه گفت : غم از دیده ی ترم رفته ؛

نگاه کن چقدر او به مادرم رفته ...
دیدگاه ها (۶)

تا حالا دندون پزشکی رفتید...؟!اول دکتر چند تا سوزن میزنه تو ...

ﻣﻮﻱ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﻋﺸﺎﻕ ﻣﺮﺗّﺐ ﻧﺸﻮﺩﻫﺮ ﻛﻪ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﺣﺴﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﺬّﺏ ﻧﺸﻮﺩﻗﺴﻤﻲ...

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد / بر پشت ستم کسی تیر خواهد زدس...

حضرت علی علیه السلام در باره سخن گفتن با زن نامحرم فرمود: ای...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️یک راه‌پله‌ی مارپیچ در تاریکی ظاهر شد.از پ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️یک راه‌پله‌ی مارپیچ در تاریکی ظاهر شد.از پ...

رمان انفجار و امید

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهل‌وپنجم 𓆪 🖤🥀همه برای چند ثانیه ساکت ماند...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۷«انتخاب»ات به پدرش خیره شده بود.— من...

🥀 قسمت هشتم فاطمه چه کسی بود؟تا اینجا شاید فکر کرده با...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وپنجم | پدرصدای قدم‌ها از بیرون نزدیک‌تر...

کمی بهتر شد. بعد به پایین نگاه کرد.همه منتظر بودند ببینند چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط