خیلی ناراحت بودی. از پشت امواج اینترنت, می دانستم داری گر
خیلی ناراحت بودی. از پشت امواج اینترنت, می دانستم داری گریه می کنی.
پرسیدم:«هِی! حالت خوبه تو؟»
تو شروع کردی به تایپ کردن...
و تو سه دقیقه داشتی تایپ می کردی.
بعد از سه دقیقه که انگار تا ابد طول کشید نوشتی:«خوبم :)»
دنیا روی سرم خراب شد. نمی دانستم چه کنم.
من مناسبِ درد و دل کردن و حرفِ دلت را شنیدن, نبودم. نمی خواهم بی رحمی کنم و بگویم که نمی دانم چه می خواستی تایپ کنی...
دقیقا حرف هایی را که نوشتی اما نفرستادی, می دانم و درک می کنم اما نگو که حالت خوب است.
نمی دانم! چیز دیگری بگو... نمی دانم!
مثلا بپرس, حالِ من چطور است تا بگویم و گریه کنم و گریه کنم.
آنقدر که اشتباهات تایپی زیاد شود.
آنقدر که صفحه ی گوشی تار شود.
آنقدر که فعل و فاعل جابجا شود...
آنقدر که زبانِ مادری فحشم دهد!
ما مثل هم نیستیم اما می توانیم با هم باشیم.
#نوبادی
پرسیدم:«هِی! حالت خوبه تو؟»
تو شروع کردی به تایپ کردن...
و تو سه دقیقه داشتی تایپ می کردی.
بعد از سه دقیقه که انگار تا ابد طول کشید نوشتی:«خوبم :)»
دنیا روی سرم خراب شد. نمی دانستم چه کنم.
من مناسبِ درد و دل کردن و حرفِ دلت را شنیدن, نبودم. نمی خواهم بی رحمی کنم و بگویم که نمی دانم چه می خواستی تایپ کنی...
دقیقا حرف هایی را که نوشتی اما نفرستادی, می دانم و درک می کنم اما نگو که حالت خوب است.
نمی دانم! چیز دیگری بگو... نمی دانم!
مثلا بپرس, حالِ من چطور است تا بگویم و گریه کنم و گریه کنم.
آنقدر که اشتباهات تایپی زیاد شود.
آنقدر که صفحه ی گوشی تار شود.
آنقدر که فعل و فاعل جابجا شود...
آنقدر که زبانِ مادری فحشم دهد!
ما مثل هم نیستیم اما می توانیم با هم باشیم.
#نوبادی
- ۳.۰k
- ۰۸ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط