{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Secret love with one of the seven princes

★Secret love with one of the seven princes★

★عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده ★


Part:۱۶
ویویی ا.ت
از وقتی کوک اونجوری صحبت کرد خب فکر کنم به این زودی باید همه چیز رو سوا تعریف کنم
+سوا این اون چیزی که فکر می کنی نیست
: اتفاقا هست اون به تو گفت زندگیم بعد تو گفتی داداشی ببین این مثل چی عاشقته بعد تو هیچ احساسی نداری ....بی احساس(بعد گوشیش رو در اورد وصفحه رو باز کرد بعد گوشی رو خاموش کرد )
... ببین الان حس تو نسبت به کوک چیه و انقدر هم نگو مطمئن نیستم ... جواب بده
+اینم از احساسم عاشقشم دوستدارم می پرستمش دوست دارم بچلونمش فقط توی بغلش باشم با هم بریم لب دریا با پای برهنه راه بریم و و و و خیالت راحت شد حالا پشو بریم عشقم منتظرمونه

[ویوی سوا توی راه خونش ]
.
.
خب بعد از اینکه از کافه در اومدیم توی گوشیم صدای ا.ت رو ضبط کردم اینو نگه می دارم و وقتی به کوک نشون بدم نمی دونم چه شود
سوار ماشین شدیم و رفتیم طرف خونم بعد وسایلم رو جمع کردم و رفتم پایین سوار ماشین شدم و رفتیم خونشون وایی که چقدر خوشگله ماشین رو پارک کرد و رفت سمت در رمز رو زد و وارد شدیم

[ویوی نویسنده]

پسرا ناهارشون رو خورده بودن و داشتن جمع می کردن
+سلام ما اومدیم
ته: کیا اومدن
+سلام ته منو سوا دیگه
وقتی ا.ت گفت سوا ته به دختری که پشت ا.ت با چشمانی که برق می زند دستش را دراز کرد و
ته: حتما منو می شناسید از اشنایتون خیلی خوشبختم سوا : سلام من کیم سوا هستم من که خیلی خوش حالم .. از دیدن همه گی خوشحالم
+خب سوا اینم از داداشای من
و بعد از این حرف ا.ت دستش رو روی شونه کوک انداخت

[ویوی کوک]

یک هو در باز شد صدای ا.ت و سوا بود رفتم طرفشون که تهیونگ هم پشت سرم اومد
اینم مسته همه جا میاد ایشش اما بهش قهوه دادم که کار های بد با سوا بهش نزنه خب فکر کنم ته در نگاه اول عاشق سوا شده
بعد از حرفی که ا.ت زد دستش رو گذاشت رو شونم و تکیه داد و بعد یک نیشخندی زد این چرا همچین میکنه
.
.
بعد از احوال پرسی و اشنایی اومدن و رو مبل نشستن
ا.ت پیش من و تهیونگ پیش سوا و بقیه هم رو کاناپه نشستن همه مشغول صحبت بودن سوا در مورد خودش با تهیونگ صحبت می کرد خب تهیونگ هم نیمه ی خودش رو پیدا کرد
×خب من برم خوراکی بیارم
+منم می ام
×نه خودم میارم
سوا : جونگ کوک شی میشه باهاتون یکم صحبت کنم
×سوا راحت باش توهم از خودمونی
سوا : ممنون
×دنبالم بیا
با هم رفتیم تو اشپز خونه سوا گوشیش رو در اورد و
سوا : این صدای ا.ت است امروز به طور مخفی ازش ظبط کردم گفتم شاید باید بشنوین
گوشیش رو روشن کرد وصدا رو پخش کرد
بعد از این که گوش دادم فهمیدم که به من الکی می گفته که مطمئن نیستم خودمم می دونستم
سوا: ازش عصبی شدین
×نه می دونستم ممنونم که به هم گفتی برو الان می ام فقط به ا.ت بگو بیاد
سوا : باشه
منتظر موندم که ا.ت اومد به دونه هیچ مقدمه ایی کمرش رو گرفتم و به خودم چسبوندم که متعجب نگاهم کرد .
×چرا به من دورغ گفتی ؟
لحنم رو سرد و قیا فم رو عصبی کردم
+جونگ کوک حالت خوبه ؟
اینکه بعد از این همه مدت با اسم کامل صدام زد جالب بود .
×ا.ت من خوبم . فقط جواب سوالم رو بده چرا در مورد احساساتت به من دروغ گفتی ؟ هاا؟
ترس توی قیافش موج می زد دستاش رو روی شونه هام گذاشت
+جونگ کوک خودت می دونی من دوست دارم و از یک طرف به این رابطه شک داشتم
با پشتِ یکی از دستام گونش رو لمس کردم . بدنش گرم بود .
×اما تا وقتی من هستم به من اعتماد داشته باش خب
بعد چشماش رو معصوم کرد و کیوت گوفت
+باشه
بعد اروم لبام رو روی لباش گذاشتم و بعد ازش جداشدم
و خندید و منم خندیدم
+خب .... دلم می خواد امروز ارزو هایی که سوا داشت رو براورده کنم اما
×خب پس بیا و براورده کنیم
رفتیم تو حال سوا با گفتن ایده مون ذوق کردو به سمت حیاط رفتیم ....کهههه

۱۰ تا لایک ۱۵ تا کامنت
دیدگاه ها (۶)

Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ا...

[این پارت اسماته اگه جنبه نداری نخون لطفا گزارش نده ❌️‼️‼️)★...

★Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ...

★Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ...

سلام سیسی ها میخوام فیک بنویسم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط