{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Secret love with one of the seven princes

★Secret love with one of the seven princes★

★عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده ★


Part:۱۵

سفره رو جمع کردیم پسرا رفتن پایین منم از فرصت استفاده کردم رفتم بالا پیش ا.ت
در زدم
+بیا
×از خدامه بیام
+کووک ... منحرف
×ا.ت می دونم یکم دارم زیاده روی می کنم
+رویه چی
×پنهون کردن عشقمون خیللی سخته
+خب
×الان چرا این جوری حرف می زنی
+چون دارم ارایش می کنم
بلند شد و اومد جلوی اینه و خودش رو برنداز کرد من از پشت بغلش کردم و سرم رو توی گردنش فرو کردم و عطر تنش رو استشمام کردم
برگشت طرفم و دستش رو دور گردنم حلقه کرد .
+دوست دارم .
×ولی من عاشقتم
بعد سرمرو نزدیک صورت ش بردم و اروم لبام رو روی لباش گذاشتم مک زدم خیلی اروم همراهیم می کرد انگار دوست داشت این دقایق هی تکرار بشه
بعد از اینکه نفس کم اوردیم پیشونیش رو بهم چسبوند بدنش خیلی گرم بود بعد از اون گلوش رو بوسیدم و بغلش کردم که با صدای نامجون جدا شدیم
+خب دیگه من برم کوک راستی پنکیکت خیلیی خوش مزه بود
خندیدم که رفت
نه واقعا من چجوری عاشقش‌شدم اخه کی عاشق این نمی شه

[ویوی ا.ت ]
[مکان کمپانی ]
[ساعت ۹ صبح]

می دونین اصلا خوشم نمی اد با اون پسر ها سرو کله بزنم اونم با داداش سونجه از همون موقعی که رفت دیگه ازش دل کندم ازش بدم می اد هالا این یاماتو خیلی موزیه با ماتسوری صحبت اون ازش خوشش اومده چون مم به ژاپنی و انگلیسی مسلط بودم فقط من می تونستم با ماتسوری ارتباط بگیرم می گفت از وقتی که یاماتو رو دیده بهش حس پیدا کرده اما رو نمی‌کنه اونم برای خودش یه داستان داشت .
همینجوری اون ها رو ارایش می کردیم گریم عوض می کردیم و می رفتن برای عکاسی اوفف خسته شدم چقدر کار بلد بودن سخته
بعد چند ساعت موقع ناهار شد و بعد از اون پسرا می رفتن تمرین ایشش نچسبا داشتم می رفتم سمت اشپز خونه از در اضطراری یکی دست مکو کشید داخل به دیوار منو چسبوند سرشو نزدیک اورد و منم صورتمو محکم به دیوار چسبونده بودم دستامو ول کرد و عقب رفت وایستا ببینم اینکه یاماتو هست
به ژاپنی بهش گفت :
+تو اینجا چیکار می کنی مگه نباید سر تمرین باشی
به کره ای به من گفت :
من زبانتون رو لدم عادی باشد
از دیوار جدا شدم و توی حالت مخصوص برای دفاع شخصی ایستادم بعد از اون حرفش اومد طرفم منم می رفتم عقب تا خاست کری کنه جا خالی دادم از پشت دستش رو قفل کرد
+ببین من نمی دونم مشکلت چیه اما بهتره حد خودتو بدونی
یاماتو : اخه... ایی... خوب باشه ببین نمی دونم چرا اینجوری می کنم اما فکر کنم عاشقت شدم .
دستش رو محکم تر گرفتم و گفتم
+ببین هر غلطی می خوای بکن اما اگه نزدیک من بیای بدون برات بد میشه
بعد ولش کردم و لباسمو درست کردم و رفتم بیرون این مرده پاک دیوانه است مخ نداره
بعد از اینکه ناهار خوردم به سوا و یوجین زنگ زدم با هم بریم کافه یوجین گفت نمی ام کار دارم اما سوا مثل همیشه پایه بود
رفتیم یک کافه خوشگل و تینیجری طور همه پرسنل هاش مرد بود و همه هم راکتی پوشیده بودن ایسش
سوا : ا.ت بگو ببینم تهیونگ توی کدوم اتاق اتاق کناری +من یعنی من وسط اتاق تهیونگ و کوکم
:خیلی خر شانسی میگم امشب مامانم و بابام خونه نیستن میشه بیام پسرارو ببینم
+باششششه اما هیچ سوال اضافه نمی پرسی و درباره من هیچی نمی گی اون به خوصوص حرف هایی که درباره کوک بهت گفتم و الانم می خوام به کوک زنگ بزنم باشه صدات در نیاد
: تو شماره ی کوک رو داری
+معلومه اون داداشمه
: داداشت یا عشقت
+لوس نشو

به کوک زنگ زدم و بعد دوتا بوق جواب داد

[ویوی کوک ]

داشتیم با بچه ها گیم بازی می کردیم که گوشیم زنگ خورد روش نوشته بود
[My life]
این ا.ت نیست وایی کسی نبینه بعد چند ثانیه جواب دادم
[مکالمه]

×(با تن صدا ی اروم )چطوری زندگیم
+خوبم داداشی
×یک زد حالی تو نگم
+خب گوش کن کارام تموم شد ..
×چه عجب پرنسس خانم می خوان بیان کاخ
+عههه کووووک گوش کن الان سوا پیشمه شب مامان و باباش نیستن می شه بیاد خونه ما پیش من بمونه
×امم خب نمی دونم باشه بیایین خوشحال می شم باهاش اشنا شم فقط یکم با تهیونگ این ور اون ور نکنین چون داره سوجو می خوره اومدین حواست باشه راستی سوا می خواد کجا بخوابه ما که دیگه اتاق مهمون نداریم اونم شما تسخیر کردین ؟
+پیش من می خوابه مگه چی میشه ؟
×تو نمی ذاری من پیشت بخوابم بعد دوست جونت می خواد پیش تو بخوابه ؟
+کوک ممنونم که اجازه دادی ۲ ساعت دیگه می اییم
×بیا عزیزم قدمت روی چشمام

[پایان مکالمه ]

با این که شرط نرسید گذاشتم
شرط پارت بعد : ۱۵ لایک ۵ تا کامنت
دیدگاه ها (۵)

★Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ...

Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ا...

★Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ...

★Secret love with one of the seven princes★★عشق مخفی با یکی ...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

پارت ۱۰ ویو ا / ت تو بغلش بودم که یکدفعه صدای تیر تفنگ بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط