{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ص

ص۲

برگ ها زرد شده است ، میتوانم ساععععت ها به انها خیره شم . چه زیباست ،.ناگهان برقی در اسمان امد ، مانند دستی بود که انقدر خشمگین بود که میخواست زمین را خورد کند ، . صدایش هم امد . مانند فردای پر از
پر از خشم و اندوه پاییزانه بود
( انگار اندوه و غم باز هم برنده نبرد شد !)
انگار به قدری اندوه پاییزانه خفت اسمان را گرفته بود که خشم اسمان ماننید اتش فشانی پر از کینه فرو پاشید .صداق فریاد اسمان چه غمی داشت که . اه اسمان درکت میکنم .
مثلی اینکه اسمان فریاد میکشید (تو هر چقدر هم که سنگ دل باشی پاییز دوباره عاشقت میکند .)
کمی بعد اشکان اسمان از حس تندی و داغی فلفل اندوه چاره ای جز شکست را نداشت بارید .
که ای اندوه هرکس هم باشد تو اخر برنده نبردی :!
پایان صفحه دوم :)
دیدگاه ها (۰)

ص ۳ اشک های اسمان بیشتر شد .زمین خیس خیس بود !اتاقم کامل سرد...

نام رمان :‌قشاع نویسنده . میا سه ساعت پنجره باز بودو کل ات...

مقدمه :روز های یک شنبه ! تا به حال به زندگی کردن تفکر داشته ...

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط