{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بدی نمی کنم و از دلم نمی آید

بدی نمی کنم و از دلم نمی آید
منی که از بدی ات هم بدم نمی آید

نشسته ای به دلم مثل پیرهن به تنم
گذشته کار من از اینکه , از تو دل بکنم
دیدگاه ها (۱)

یڪ روز همیڹ شخص که در بند تو افتادآواره ی آواره ی آواره ی مـ...

یقین دارم کسی ظرف دعا را جابه جا کرده"تو" را من آرزو کردم، ک...

مثل مغرورترین کافر دنیا که دلشازکَفَش رفته و حتی به خدا رو ز...

یک قهوه سر میز به یادت قجرییک عالمه بغض با کمی در به درییاد ...

من که راهی شده ام سوی نبودن هایت سوی آن کوچه ی مهتاب و غم زی...

Part ²⁰تا وارد شدن چشمم به پسری افتاد که....چرا اون اینجاست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط