#Part170
#Part170
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸
_ باشه بابا! ترسو...
سام که رفت بیرون منم مقنعم رو سرم کردم و اتکلون رو روی خودم خالی کردم و ضد آفتابم رو زدم و لبتر کن براق و صورتی کم رنگم رو زدم و از خونه زدم بیرون
رفتم سوار ماشین سام شدم
خدا رو شکر این دفعه هم بخیر گذشت و کسی ندید
با سرحالی گفتم
+ سلام بر آقای برزگر صبحتون بخیر
لبخند مردونه و جذابی زد
_ سلام بر شیرینک خوشمزه ی من
تو راه در مورد امتحانم سوال میکرد بعد در مورد آخرین امتحانم و اینکه مجبورم برگردم شهرستان
سام رفت تو فکر
+ سامی میشه الان بهش فکر نکنی؟
لب پایینش رو برد داخل دهنش و میک زد و رها کرد و سرش رو به علامت باشه تکون داد
عزیزم لباش خیس و براق شده بود
آخ که دلم میخواست خم شم سمتش
تو فکرم یدونه زدم تو سر خودم
این همینجوریش سر وگوشش میجنبه فکر کن تو هم بهش پا بدی و پیش قدم بشی...
بازم تو فکر بود که دستم رو گذاشتم رو دستش
+ سامی
دیگه لبخند اومد رو لبش
_ جان سامی؟ شیرینک وقتی با این لحن صدام میزنی به یه چیزایی تو وجودم تلنگر میزنی که فعلاً دست و بالم بستست ...
+واا حالا بیا و از فکر بیارش بیرون!
پشت چشمی براش نازک کردم اومدم دستم رو بردارم سریع با همون دستش گرفت و نذاشت
همون لحظه رسبدم دم در دانشگاه و نزدیکی های در اصلی پارک کرد
دستم رو برد سمت لباش و عمیق بوسید
_برو مواظب خودت باش اومدی بیرون هم دربست در اختیارتم خانم کوچولوی من ، مواظب خودت باش
خدایی لحنش ، کاراش خیلی دیوونه کننده بود
این پسر میخواد بدجور منو درگیر خودش کنه بدجور...
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸
_ باشه بابا! ترسو...
سام که رفت بیرون منم مقنعم رو سرم کردم و اتکلون رو روی خودم خالی کردم و ضد آفتابم رو زدم و لبتر کن براق و صورتی کم رنگم رو زدم و از خونه زدم بیرون
رفتم سوار ماشین سام شدم
خدا رو شکر این دفعه هم بخیر گذشت و کسی ندید
با سرحالی گفتم
+ سلام بر آقای برزگر صبحتون بخیر
لبخند مردونه و جذابی زد
_ سلام بر شیرینک خوشمزه ی من
تو راه در مورد امتحانم سوال میکرد بعد در مورد آخرین امتحانم و اینکه مجبورم برگردم شهرستان
سام رفت تو فکر
+ سامی میشه الان بهش فکر نکنی؟
لب پایینش رو برد داخل دهنش و میک زد و رها کرد و سرش رو به علامت باشه تکون داد
عزیزم لباش خیس و براق شده بود
آخ که دلم میخواست خم شم سمتش
تو فکرم یدونه زدم تو سر خودم
این همینجوریش سر وگوشش میجنبه فکر کن تو هم بهش پا بدی و پیش قدم بشی...
بازم تو فکر بود که دستم رو گذاشتم رو دستش
+ سامی
دیگه لبخند اومد رو لبش
_ جان سامی؟ شیرینک وقتی با این لحن صدام میزنی به یه چیزایی تو وجودم تلنگر میزنی که فعلاً دست و بالم بستست ...
+واا حالا بیا و از فکر بیارش بیرون!
پشت چشمی براش نازک کردم اومدم دستم رو بردارم سریع با همون دستش گرفت و نذاشت
همون لحظه رسبدم دم در دانشگاه و نزدیکی های در اصلی پارک کرد
دستم رو برد سمت لباش و عمیق بوسید
_برو مواظب خودت باش اومدی بیرون هم دربست در اختیارتم خانم کوچولوی من ، مواظب خودت باش
خدایی لحنش ، کاراش خیلی دیوونه کننده بود
این پسر میخواد بدجور منو درگیر خودش کنه بدجور...
- ۲.۶k
- ۲۸ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط