قاتلمن
#قاتل_من
پارت ۱۵
لیوای یهو با تعجب بلند شد و گفت:"...اینن....این کیههه؟"
اروین:"خفه باش...اوردمش بازی بدمش!"
دخترع:"آحح بابایی...زود باش دیگه...دربیار ببینم چه اندازه ایی هست" و لب پایین خودشو با دندونای بالا گاز گرفت
اروین با بی حسی و سردی:"خفه باش جن*ه سگ . عجله نکن"
لیوای چند قطره اشک ریخت و
لیوای:".....مم....تو....دختر بازی هم میکنی؟...گناه نیست؟ اوردیش اینجا بازیش میدی بلا میاری سرش بعد میندازی از خونه بیرون؟"
دختره:"نه نگران من نباش ددی ، من خودم راضی ام"
لیوای چشماش پر بود و با عصبانیت گفت:"خفه شوو! تو نباید اینجا باشی!!"
اروین:"اینجا نباشه؟"
لیوای با گریه فقط نگاش کرد
اروین درحال نگاه کردن به لیوای:"جن*ده!"
دختره:"جونم ددی ... شروع کنیم؟؟"
اروین به لیوای نگاه میکرد:"نه"
و بعد به دختره نگاه کرد و ادامه داد:"گمشو برو"
دختره یهو به لیوای نگا کرد و با گریه سیلی زد به لیوای
دختره:"اهههه...داشتم شروع میکردیم سkس کنیم!"
اروین محکم تو دهن دختره کوبید:"...خفه!"
و دختره رو از لیوای جدا کرد و ادامه داد
اروین:"گمشو برو زنیکه!...تو دست به لیوای بزنی ، قلم قلمت میکنم!"
دختره چشم غره رفت و از اتاق خارج شد و کلا رفت
* و اما لیوای و اروین هنوز توی اون اتاق ، ...
لیوای:"....دست به من بزنه ،....قلم قلمش میکنی اره؟؟"
اروین:"....اون فق برای این بود که اون بترسه بره بیرون"
لیوای:"....اما تو خودت بهم دست زدی همجامو کبود کبود کردی.......ولی...فقط میخوام هرچقدرم که منو بزنی ، واست اهمیت داشته باشم لطفا توهم اهمیت بده بهم...به قدری که من اهمیت میدم توهم اهمیت بده بهم..."
اروین با خشم و بی احساس نگاه میکرد
.
.
.
لیوای:"آححححح"
اروین داشت محکم (***) میزد از پشت
لیوای:"لطفا تمومش کنن!"
اروین:"ن بابا...تازه شروع شده...این بازی ... وقتی تموم میشه که بهم بگی ازت متنفرم!"
لیوای با گریه:"ازت....متنفر...
اروین با خشم و ذوق به حرف لیوای دقت کرد
لیوای ادامه داد:"....نمیشم!!!"
اروین:"پس محکم تر" و محکم تر کوبید
لیوای:"آح..آ..آححح....ولم کننننن"
پایان
ادامه دارد
پارت ۱۵
لیوای یهو با تعجب بلند شد و گفت:"...اینن....این کیههه؟"
اروین:"خفه باش...اوردمش بازی بدمش!"
دخترع:"آحح بابایی...زود باش دیگه...دربیار ببینم چه اندازه ایی هست" و لب پایین خودشو با دندونای بالا گاز گرفت
اروین با بی حسی و سردی:"خفه باش جن*ه سگ . عجله نکن"
لیوای چند قطره اشک ریخت و
لیوای:".....مم....تو....دختر بازی هم میکنی؟...گناه نیست؟ اوردیش اینجا بازیش میدی بلا میاری سرش بعد میندازی از خونه بیرون؟"
دختره:"نه نگران من نباش ددی ، من خودم راضی ام"
لیوای چشماش پر بود و با عصبانیت گفت:"خفه شوو! تو نباید اینجا باشی!!"
اروین:"اینجا نباشه؟"
لیوای با گریه فقط نگاش کرد
اروین درحال نگاه کردن به لیوای:"جن*ده!"
دختره:"جونم ددی ... شروع کنیم؟؟"
اروین به لیوای نگاه میکرد:"نه"
و بعد به دختره نگاه کرد و ادامه داد:"گمشو برو"
دختره یهو به لیوای نگا کرد و با گریه سیلی زد به لیوای
دختره:"اهههه...داشتم شروع میکردیم سkس کنیم!"
اروین محکم تو دهن دختره کوبید:"...خفه!"
و دختره رو از لیوای جدا کرد و ادامه داد
اروین:"گمشو برو زنیکه!...تو دست به لیوای بزنی ، قلم قلمت میکنم!"
دختره چشم غره رفت و از اتاق خارج شد و کلا رفت
* و اما لیوای و اروین هنوز توی اون اتاق ، ...
لیوای:"....دست به من بزنه ،....قلم قلمش میکنی اره؟؟"
اروین:"....اون فق برای این بود که اون بترسه بره بیرون"
لیوای:"....اما تو خودت بهم دست زدی همجامو کبود کبود کردی.......ولی...فقط میخوام هرچقدرم که منو بزنی ، واست اهمیت داشته باشم لطفا توهم اهمیت بده بهم...به قدری که من اهمیت میدم توهم اهمیت بده بهم..."
اروین با خشم و بی احساس نگاه میکرد
.
.
.
لیوای:"آححححح"
اروین داشت محکم (***) میزد از پشت
لیوای:"لطفا تمومش کنن!"
اروین:"ن بابا...تازه شروع شده...این بازی ... وقتی تموم میشه که بهم بگی ازت متنفرم!"
لیوای با گریه:"ازت....متنفر...
اروین با خشم و ذوق به حرف لیوای دقت کرد
لیوای ادامه داد:"....نمیشم!!!"
اروین:"پس محکم تر" و محکم تر کوبید
لیوای:"آح..آ..آححح....ولم کننننن"
پایان
ادامه دارد
- ۱.۰k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط