{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از آن چشم خمارت بخدا می ترسم

من از آن چشم خمارت بخدا می ترسم


زلف و گیسوی تو در باد رها می ترسم


گاه گاهی که دو چشمان تو دارند نگاه


من از آن برق نگاهت بخدا می ترسم
دیدگاه ها (۱)

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺮﺳﯿﻢﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﭼﯿﺴﺖ ؟ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ...

آرامـــش یعنــــیهـر وقت قهـــر کــــردیمطمئــــن بـــاشـی ک...

بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهیبه روح بی قرار من تو اضطراب می...

مگر چشمانِ تو چه فرقی داشت... که هر بار نگاهت کردم، دلم آرا...

عاشقانه های شبنم

من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما می‌دانم آن چشم ها قاتل دلخو...

‌روزمره گی های من 🤣😅🤦🏻‍♀️‌نگاهت طلوعی است بدون نیاز به خورشی...

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

تو نگاه می‌کنی و من، بی‌اختیار، تمام غرورم را زمین می‌گذارم؛...

به اشک گفتم:تو کیستی؟چرا هر وقت دلم می‌شکند،تو زودتر از همهخ...

ای خنده ات از هر چه چشمه بی ریاترگیسوی تو از بید مجنون هم ره...

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط