{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک بیصدا میجوشید چکه میکرد و چشمهای بیرمق و غمزده

اشک بی‌صدا می‌جوشید، چکه می‌کرد و چشم‌های بی‌رمق و غم‌زده‌اش رو بی‌رحمانه اسیر کرده بود؛ درد مهلت نفس‌کشیدن نمی‌داد و ماره تسلیم‌شده با اندوهی که روحش رو به زانو درآورده بود، غم‌زده و از نفس‌افتاده، رو به پسری که چشم‌های زیباش، برخلاف لب‌هاش دروغ و پنهان‌کاری رو بلد نبودن، زمزمه کرد:
«من… من تمام این کارها رو کردم تا بتونم تو رو مال خودم صدا کنم، نازپرورده؛ اما همه‌ی چیزی که تو می‌خواستی، یه پناه برای در‌اَمون‌موندن از طوفان بود! حالا که دریا آروم گرفته، می‌خوای…ترکش کنی…»
دیدگاه ها (۰)

دستش را به گلویش میزند و میگوید : ‹ اینجاست ، رد نمیشود ›

و در آخر جایی دورتر از خودم ایستاده‌ام،به تماشای کسی که جای ...

این آهنگ = خاطره هامون...

زمان میگذره و چیزایی برات عادی میشه که فکر میکردی بدون اونا ...

𝑀𝑒 𝑝𝑎𝑧 | 𝑃𝑎𝑟𝑡 6تهیونگ از شدت فشار عصبی پنیک کرده بود و حالا ...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط