تو بگو
تو بگو
از هستی
از دنیا از عشق
تو بگو ..اینها که میگویی شعر می شود
تو بخوان صدایت روایت هزار راه نرفته است
تو بمان من سلوک میگیرم
تو بگیر من دنیا را می دهم
تو بشنو من غزل غزل ترانه می شوم
تو ببین موج میزنم
تو صدایم کن پر بزنم
تو...تو...تو
پس من چه؟
همه اش که شد تو!
امان از دست تو...
از هستی
از دنیا از عشق
تو بگو ..اینها که میگویی شعر می شود
تو بخوان صدایت روایت هزار راه نرفته است
تو بمان من سلوک میگیرم
تو بگیر من دنیا را می دهم
تو بشنو من غزل غزل ترانه می شوم
تو ببین موج میزنم
تو صدایم کن پر بزنم
تو...تو...تو
پس من چه؟
همه اش که شد تو!
امان از دست تو...
- ۶۶۲
- ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط