یونیت آنقدر بیکارم تو بروز دارم سومین مینویسم
یونیت آنقدر بیکارم تو بروز دارم سومین مینویسم😅💢🩷🍡
شینوبو:زندان نمیزارم💢💢
دوما:لطفاً آروم باش من که کاریت ندارم😅فقط میخوام کمکت کنم🙂
شینوبو:مرگو ترجیح میدم💢
شینوبو:تنفس حشره فرم ** ***
دوما:*جاخالی*اوه انگار توهم زهر بازی
شینوبو:تنفس حشره فرم** ***
دوما:*زهرو خنسا کرد*هیهیم فایده ای نداره🎵
ذهن شینوبو:اون ع**ی...باورم نمیشه اول خواهرمو برد تو کما الآنم که بعا...نمیدونم مرده یا زندست الان وسط جنگ نمیتونم برم چکش کنم اصلا تو دیدم نیست نکنه مر....وایی
کاناعو اومد:چخبره...استاد
شینوبو:ها؟!کاناعو
دوما:وای دیگه بعداً واقعا باید از ناکیمه تشکر کنم😅
عوامل پشت صحنه:هعیی دوما جان حول نشیا
-نه گشنشه
+عه جوجه کباب😂
راستی تومیوکاهو تانجیروهم دارن با اکازا مبارزه میکنن و اکازا فکر میکنه رنگوکو مرده
دقیقا کپ انیمست😅
کاناعو:هه؟بعا😰
دوما:اگه مرده باشه دلیلش چیزیه که رو شماهم تاثیر گذاشته
شینوبو هو کاناعو:!؟
دوما:حس نمیکنید نفس کشیدن سخته حتی تنفس کردن هواهم براتون کشندست
ذهن شینوبو:....یه زمانی به جاده ی خوشبختی باور داشتم فکر میکردم یه جادست که تا ابد ادامه داره اما وقتی با چشمای خودم دیدم که چیشد فهمیدم اون جاده از یه شیشه ی نازک ساخته شده و میخواستم از اون خوشبختی باقی مونده محافظت کنم اما من همیشه ضعیف بودم....هرچی قدت بلند تر باشه عضلات بیشتری تو بدنت هست و این یه برتریه وقتی حیمجیما چان برای کمک اومد همه راحت تر نفس میکشیدن منم دوست دارم مثل بقیه قوی باشم اما نمیشه
تانجیرو:شینوبو سان عصبی هستید؟
ذهن شینوبو:معلومه که عصبیم مادر پدرم مردن خواهرم رفت تو کما و همهی شاگردام جز کاناعو مردن الانم دوستم مرد اون دخترا تو امارت....اگه شیاطین خانواده ی اونا رو نکشته بود الان داشتن خوشحال کنارشون زندگی میکردن آره عصبیمم چون ضعیفم
کاناعه:نه
شینوبو:هو؟
کاناعه:خواهر من هرچی باشه ضعیف نیست فقط خیلی به خودش سخت میگیره
بعا:اوهوم اوهوم تو خیلی قوی ای باید ازت یاد گرفت
شینوبو:هاه
ذهن شینوبو:ممنونم ممنونم
یه کلاغ:غارررر غارررررر رده بالای سوم شکست خورد غاررر شکست خورددد
کاناعو:جدی😶
شینوبو:😶
دوما:اوه..اکازا مرد؟*اشک تمساح*وایی باورم نمیشه خیلی غم انگیزه بهرحال ما دوست بودیم میدونید اگه خاطرات انسان بودنمونو تو سرمون نگه داریم آخرش همین میشه دیگه
کاناعو:بیخودی گریه نکن میدونین تو هیچ احساسی نداری تو نمیتونی هیچ حسیو تجربه کنی پستی رو مخی اصلا چرا به دنیا اومدی؟🙂
دوما:وای چرا اینطوری با من حرف میزنی؟😥
کاناعو:واقعا نمیفهمی؟
ذهن شینوبو:.....کاناعو
خب دیگه آدامس بعدا هعی فردا بعد مدرسه باید ریاضی حل کنم برم ببینم میشه نصفشو الان نوشت یا نه😅🩷🍡
شینوبو:زندان نمیزارم💢💢
دوما:لطفاً آروم باش من که کاریت ندارم😅فقط میخوام کمکت کنم🙂
شینوبو:مرگو ترجیح میدم💢
شینوبو:تنفس حشره فرم ** ***
دوما:*جاخالی*اوه انگار توهم زهر بازی
شینوبو:تنفس حشره فرم** ***
دوما:*زهرو خنسا کرد*هیهیم فایده ای نداره🎵
ذهن شینوبو:اون ع**ی...باورم نمیشه اول خواهرمو برد تو کما الآنم که بعا...نمیدونم مرده یا زندست الان وسط جنگ نمیتونم برم چکش کنم اصلا تو دیدم نیست نکنه مر....وایی
کاناعو اومد:چخبره...استاد
شینوبو:ها؟!کاناعو
دوما:وای دیگه بعداً واقعا باید از ناکیمه تشکر کنم😅
عوامل پشت صحنه:هعیی دوما جان حول نشیا
-نه گشنشه
+عه جوجه کباب😂
راستی تومیوکاهو تانجیروهم دارن با اکازا مبارزه میکنن و اکازا فکر میکنه رنگوکو مرده
دقیقا کپ انیمست😅
کاناعو:هه؟بعا😰
دوما:اگه مرده باشه دلیلش چیزیه که رو شماهم تاثیر گذاشته
شینوبو هو کاناعو:!؟
دوما:حس نمیکنید نفس کشیدن سخته حتی تنفس کردن هواهم براتون کشندست
ذهن شینوبو:....یه زمانی به جاده ی خوشبختی باور داشتم فکر میکردم یه جادست که تا ابد ادامه داره اما وقتی با چشمای خودم دیدم که چیشد فهمیدم اون جاده از یه شیشه ی نازک ساخته شده و میخواستم از اون خوشبختی باقی مونده محافظت کنم اما من همیشه ضعیف بودم....هرچی قدت بلند تر باشه عضلات بیشتری تو بدنت هست و این یه برتریه وقتی حیمجیما چان برای کمک اومد همه راحت تر نفس میکشیدن منم دوست دارم مثل بقیه قوی باشم اما نمیشه
تانجیرو:شینوبو سان عصبی هستید؟
ذهن شینوبو:معلومه که عصبیم مادر پدرم مردن خواهرم رفت تو کما و همهی شاگردام جز کاناعو مردن الانم دوستم مرد اون دخترا تو امارت....اگه شیاطین خانواده ی اونا رو نکشته بود الان داشتن خوشحال کنارشون زندگی میکردن آره عصبیمم چون ضعیفم
کاناعه:نه
شینوبو:هو؟
کاناعه:خواهر من هرچی باشه ضعیف نیست فقط خیلی به خودش سخت میگیره
بعا:اوهوم اوهوم تو خیلی قوی ای باید ازت یاد گرفت
شینوبو:هاه
ذهن شینوبو:ممنونم ممنونم
یه کلاغ:غارررر غارررررر رده بالای سوم شکست خورد غاررر شکست خورددد
کاناعو:جدی😶
شینوبو:😶
دوما:اوه..اکازا مرد؟*اشک تمساح*وایی باورم نمیشه خیلی غم انگیزه بهرحال ما دوست بودیم میدونید اگه خاطرات انسان بودنمونو تو سرمون نگه داریم آخرش همین میشه دیگه
کاناعو:بیخودی گریه نکن میدونین تو هیچ احساسی نداری تو نمیتونی هیچ حسیو تجربه کنی پستی رو مخی اصلا چرا به دنیا اومدی؟🙂
دوما:وای چرا اینطوری با من حرف میزنی؟😥
کاناعو:واقعا نمیفهمی؟
ذهن شینوبو:.....کاناعو
خب دیگه آدامس بعدا هعی فردا بعد مدرسه باید ریاضی حل کنم برم ببینم میشه نصفشو الان نوشت یا نه😅🩷🍡
- ۴۵۲
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط