{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رُمـٰٱنِ عِشقِ قَلْبیٓ⁦❤️⁩ پارت نهم:

رُمـٰٱنِ عِشقِ قَلْبیٓ⁦❤️⁩ پارت نهم:
یهو تلفن خونه زنگ خورد ، مامانم رفت و جواب داد
+الو سلام
_...........
+سلااام خوب هستین مهدیه خانوم
_...........
+بله حتما چرا که نه
_...........
+باشه پس منتظرتون هستیم
_...........
+خداحافظ
یاخدا ینی چیشده؟
مامانم اومد نشست و شروع کرد به صحبت کردن:
+خب الان که همه اینجا جمع هستیم میخواستم یه مطلبی رو بهتون بگم ، خانواده ی آقای کامکار پنج شنبه ی همین هفته میان خونمون واسه خواستگاری کمند
قلبم یهو وایساد ، وااااااییییی خداااااا هیچ وقت خودمو تو این خوشحالی نمیدیدم🥺😂
کوروش:چی؟؟؟؟؟؟؟
_پنج شنبه خواستگاریمه😌😂
کوروش حرصش در اومده بود😂
بدو بدو رفتم تو اتاقم و دراز کشیدم رو تختم و به فکر فرو رفتم ... :)
دارم به مرد رویاهام میرسم اصلا باورم نمیشه^^⁦♡
وااااااییییی اصلا لباس ندارم حتما حتما باید برم لباس بخرم ، سارا طراح لباسه پاساژهای خوبی سراغ داره ، فردا بهش زنگ میزنم باهاش هماهنگ میکنم که بریم بازار و واسه پس فردا شب آماده بشم .گرفتم خوابیدم تا صبح و بیدار شدم رفتم آب زدم به دست و صورتم و اومدم پایین پیش مامان اینا،صبحونه خوردم و رفتم نشستم رو مبل ، اصلا نفهمیدم چطور گذشت که مامانم گفت بیا ناهار ، ناهار خوردم و رفتم بالا یه خورده استراحت کردم و به سارا زنگ زدم
_الو سلام سارا جون ، خوبی؟
+سلاااااام خانوم ، یادی از ما کردی،،،مرسی عزیزم تو خوبی؟
_سارا یه خبر خوووب
+خوش خبر باشی خوشگل خانوم
_فرداشب خواستگاریمه 😍
+وااااااییییی راس میگی؟؟؟؟
_آره😍😂
+ای جاااااااان پس توهم میری قاطی مرغا^^
_آره دیگـ (: ،،، راستی سارا یه کار مهم دارم باهات
+جونم
_تو پاساژ خوب سراغ داری اصلا لباس ندارم
+آره عزیزم
_پس امروز بیکاری باهم بریم لباس بخریم؟
+آره آجی نیم ساعت دیگه میام دنبالت
_مرسی فدات شم
+قربونت ، پس زودی آماده شو الان میام
_باشه باشه ، خدافص
+خدافص
یه جستی زدم و آماده شدم ،،، که سارا پیام داد در خونه تونم ، بیا پایین،رفتم پایین ، سلام و علیک کردیم و راه افتادیم.
کل بعدازظهر رو تو پاساژ گشتیم اما هیچی برام پیدا نشد که یهو چشمم به یه کت و شلوار طوسی رنگ خوشگل افتاد
_سارا اونو نگا ، خوشگله؟
+آره بریم امتحانش کنیم
رفتیم تو مغازه و سلامی کردیم و به فروشنده گفتیم همون لباس رو برامون بیاره
+خانوم همین کت و شلوار طوسیه؟
_بله بله
لباسو بهم داد و رفتم پرو کردم وقتی درو باز کردم سارا گفت :
+چه خوشگل شدی تو دختر⁦❤️⁩
_مرسییی
+همینو میخای دیگ؟
_اره همین
پولشو حساب کردیم و رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم به سمت خونه که رسیدیم و من پیاده شدم و از سارا خدافصی کردم و رفتم تو خونه ...
اینم یه پارت طولانی خدمت شما عزیزان💜✨
#کامنت_بزارین_لطفا
#نظرتون_رو_بگید
باتشکر^^💛
دیدگاه ها (۱۰)

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

محو زیبایی او پارت ۲۷ ویو رزا صدای بلندگو همرو شکه کرد مدیر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط