{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفهمیدم چه جوری شد، یهو دیدم قلم میره

نفهمیدم چه جوری شد، یهو دیدم قلم میره

یهو دیدم که از چشمام، سیل اشک سرازیره

خیالشم نمیکردم یه روز اینو بگم، اما

از الان تا هزار سال بعد، دلم پیش چشات گیره
دیدگاه ها (۱)

نَداشته هایم رافَراوان دوست دارم ،مثل تو . . !

اگر من نقاش اولام دونیانی زندان چکرماولومی ، آیرلیقی ، حسرتی...

آنقدر به " تو" اندیشیدمکه نگاهم به خورشید سوزاند هرم لبهایش ...

در حساب عشقیک به اضافه یک، برابر است با همه چیزو دو منهای یک...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=22(فصل2)فرید: اوههه پس مبارکهههحامیم: نه...

پوچی بی انتها پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط