{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفهمیدم چه جوری شد، یهو دیدم قلم میره

نفهمیدم چه جوری شد، یهو دیدم قلم میره

یهو دیدم که از چشمام، سیل اشک سرازیره

خیالشم نمیکردم یه روز اینو بگم، اما

از الان تا هزار سال بعد، دلم پیش چشات گیره
دیدگاه ها (۱)

#خورشیدوماه 🌙☀️part=22(فصل2)فرید: اوههه پس مبارکهههحامیم: نه...

حدود یه ماه نبودم..... خوب بود بدون من زندگی؟؟؟(چه قدرم نگر...

پوچی بی انتها پارت ۱

پارت یک و اینو بگم که ات ۲۳ سالشه و جیمین هم ۲۳، ...

P²⁴The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

سخت ترین شب زندگیت چه شبی بوده

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

اقا بر خلاف میلم مدرسه دیروز باحال بود زنگ سوم ورزش داشتیم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط