روزای اول، شاید تمام آرزوم این بود که غزل زنگ بزنه شرکت و
روزای اول، شاید تمام آرزوم این بود که غزل زنگ بزنه شرکت و چند دقیقه با هم صحبت کنیم...
بعد از مدتی، این تماس یه طرفه یه کم تحملش سخت شده بود و دوس داشتم بجای اینهمه انتظار، منم بتونم بهش زنگ بزنم
بنابراین شماره خونه شونو گرفتم...
قرار گذاشتیم واسه اینکه غزل، خودش گوشی رو برداره، اول یه تک زنگ بزنم و قطع کنم، بعد دوباره زنگ بزنم که غزل برداره!
فکر میکردیم خییییییلی زرنگیم و کلی کیف میکردیم که دممون گرم! عجب راه خوبی ابداع کردیم!!!
غافل از اینکه این ترفندها خیلی قدیمی و پیش پا افتاده س...
حتی خود گراهام بل هم با دوس دخترش همینجوری ارتباط برقرار میکرده!!!! خخخ
با چند بار استفاده از این روش حرفه ای! همه توو خونشون فهمیده بودن که وقتی تک زنگ میخوره، زنگ بعدی با غزل خانوم کار داره!
اصنم تابلو نبود... خخخ
و غزل زیر چشم غره های بابا و مامان و گوشهای تیز شده ی اعضای خانواده با دوستش الناز که من بودم چند کلمه ی نامفهوم حرف میزدیم!!!
البته دلمون به همین شنیدن صدای همدیگه هم خوش بود....
به هرحال رابطمون وارد مرحله ی جدیدی شده بود کلی ذوق میکردیم...
بعد از مدتی، این تماس یه طرفه یه کم تحملش سخت شده بود و دوس داشتم بجای اینهمه انتظار، منم بتونم بهش زنگ بزنم
بنابراین شماره خونه شونو گرفتم...
قرار گذاشتیم واسه اینکه غزل، خودش گوشی رو برداره، اول یه تک زنگ بزنم و قطع کنم، بعد دوباره زنگ بزنم که غزل برداره!
فکر میکردیم خییییییلی زرنگیم و کلی کیف میکردیم که دممون گرم! عجب راه خوبی ابداع کردیم!!!
غافل از اینکه این ترفندها خیلی قدیمی و پیش پا افتاده س...
حتی خود گراهام بل هم با دوس دخترش همینجوری ارتباط برقرار میکرده!!!! خخخ
با چند بار استفاده از این روش حرفه ای! همه توو خونشون فهمیده بودن که وقتی تک زنگ میخوره، زنگ بعدی با غزل خانوم کار داره!
اصنم تابلو نبود... خخخ
و غزل زیر چشم غره های بابا و مامان و گوشهای تیز شده ی اعضای خانواده با دوستش الناز که من بودم چند کلمه ی نامفهوم حرف میزدیم!!!
البته دلمون به همین شنیدن صدای همدیگه هم خوش بود....
به هرحال رابطمون وارد مرحله ی جدیدی شده بود کلی ذوق میکردیم...
- ۲.۹k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط