فصل سوم قسمت هشتم ستاره من
فصل سوم قسمت هشتم ستاره من
میکاگه : تو چه فکری کردی امکان نداره من بتونم بکشمش
آی : پس تو هم دیدیش
میکاگه : این دختر زیباعه چقدر منو یاد خواهرمون که مامان درموردش بهمون گفت میندازه
میکو : خب این خواهرمونه احمق
میکاگه : آها این خواهرمونه
میکو : آره خواهرمونه
آی : میگم کی حالا اون ملخه رو از خونه بیرون کنه آها رئیس فکر کنم بتونه بزار بهش زنگ بزنم خیلی وقته به رئیس زنگ نزدم
بعد زنگ زدن :
آی : سلام رئیس میگم به آدرسی که براتون میفرستم بیاید زیاد دور نیست تقریبا نزدیکای مدرسمه
ایچیگو سایتو : سلام آی خوبی؟ الان میام
بعد اومدن ایچیگو سایتو:
آی : اه رئیس اومد
میکو : اه این رئیسته
آی : معلومه
میکاگه : پس بریم بهش سلام کنیم
آی : باشه
میکو : باشه
ایچیگو سایتو: آی با یه عالمه زحمت وسایلمو جمع کردم راستی تو چجوری تونستی از هیکارو و برادراش فرار کنی؟
آی : تروخدا بیا این ملخ رو بکش من ازش میترسم چی تو برادراشو از کجا میشناسی؟
ایچیگو سایتو: برادر هیکارو جیکوب در مورد هیکارو و برادراش کلی بهم توضیح داد
آی : اه نمیدونستم حالا اینش مهم نیست این ملخ رو تروخدا بکششششش
ایچیگو سایتو : کدوم ملخ رو میگی؟
ای : داخل خونه ست بیا بریم داخل
بعد باز کردن در همون لحظه ملخه قشنگ روی جوراب آی اومد:
آی با جیغ: اهههههههههههه
آی قشنگ ملخه رو پرت کرد اونور
ایچیگو سایتو و میکو و میکاگه: چیشده آی
آی : ملخه ملخه رو پیدا کردم اوناهاشش روی گازه آشپزخونه ست الان گاز رو روشن میکنم
ایچیگو سایتو و میکو و میکاگه : نه روشنش نکننننن
بدلیل اینکه گفتن گاز رو روشن نکن چون روی گاز بمب بود:
آی : روشنش کردم
بمببببببببببببببببببب
ایچیگو سایتو: آیییییی من تورو آخرش میکشم آی میکشمت
آی : خداروشکر که صدمه ندیدیم
ایچیگو سایتو : چی چیرو خداروشکر خونه رو ترکوندی روانیییییی
آی : خب میریم خونه ی شما رئیس....... ادامه دارد
میکاگه : تو چه فکری کردی امکان نداره من بتونم بکشمش
آی : پس تو هم دیدیش
میکاگه : این دختر زیباعه چقدر منو یاد خواهرمون که مامان درموردش بهمون گفت میندازه
میکو : خب این خواهرمونه احمق
میکاگه : آها این خواهرمونه
میکو : آره خواهرمونه
آی : میگم کی حالا اون ملخه رو از خونه بیرون کنه آها رئیس فکر کنم بتونه بزار بهش زنگ بزنم خیلی وقته به رئیس زنگ نزدم
بعد زنگ زدن :
آی : سلام رئیس میگم به آدرسی که براتون میفرستم بیاید زیاد دور نیست تقریبا نزدیکای مدرسمه
ایچیگو سایتو : سلام آی خوبی؟ الان میام
بعد اومدن ایچیگو سایتو:
آی : اه رئیس اومد
میکو : اه این رئیسته
آی : معلومه
میکاگه : پس بریم بهش سلام کنیم
آی : باشه
میکو : باشه
ایچیگو سایتو: آی با یه عالمه زحمت وسایلمو جمع کردم راستی تو چجوری تونستی از هیکارو و برادراش فرار کنی؟
آی : تروخدا بیا این ملخ رو بکش من ازش میترسم چی تو برادراشو از کجا میشناسی؟
ایچیگو سایتو: برادر هیکارو جیکوب در مورد هیکارو و برادراش کلی بهم توضیح داد
آی : اه نمیدونستم حالا اینش مهم نیست این ملخ رو تروخدا بکششششش
ایچیگو سایتو : کدوم ملخ رو میگی؟
ای : داخل خونه ست بیا بریم داخل
بعد باز کردن در همون لحظه ملخه قشنگ روی جوراب آی اومد:
آی با جیغ: اهههههههههههه
آی قشنگ ملخه رو پرت کرد اونور
ایچیگو سایتو و میکو و میکاگه: چیشده آی
آی : ملخه ملخه رو پیدا کردم اوناهاشش روی گازه آشپزخونه ست الان گاز رو روشن میکنم
ایچیگو سایتو و میکو و میکاگه : نه روشنش نکننننن
بدلیل اینکه گفتن گاز رو روشن نکن چون روی گاز بمب بود:
آی : روشنش کردم
بمببببببببببببببببببب
ایچیگو سایتو: آیییییی من تورو آخرش میکشم آی میکشمت
آی : خداروشکر که صدمه ندیدیم
ایچیگو سایتو : چی چیرو خداروشکر خونه رو ترکوندی روانیییییی
آی : خب میریم خونه ی شما رئیس....... ادامه دارد
- ۱.۳k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط