{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنجم رنگ به رخسار نداشت گفت میشه بزاری برم اصلا

پارت پنجم : رنگ به رخسار نداشت گفت:« میشه بزاری برم اصلاً من خیلی زشت و ناپسندم هرمی منو دیده عوق زده بخدا به هیچکس نمی‌گم » پسر با لبخند گفت:« نخیر خانوم تو خیلی خوشگلی و از نظر من زیبایی و خیلی هم کیوت » حوا که انگار از کلمه کیوت بدش بیاد با اخم و ادای باد کرده گفت:« برو بابا من خشنم نه کیوت »
پسر که داشت جلوی خندشو می‌گرفت با یه خنده گفت :« بابا خشن ما رو نترکونی » حوا با مشتش کوبید تو دل پسر ، پسر که انگار دلش درد گرفت دستشو گذاشت رو دلش با زور گفت :« آخ دلم ترکید بخدااااااااا » حوا به خودش افتخار کرد و دستشو به نشونه اینکه آره من «تونستم» گرفت پسر که از کیوتیش خندش گرفته بود و نمی‌خواست بزنه تو ذوقش اونم گفت :« خوبه ، میتونی از خودت وقتایی که نیستم مراقبت کنی و نزاری گرگینه ها بهت نزدیکشن» حوا با خجالت نگاش کرد و انگار اونم یه احساسی اینهو بذر کوچیکی تو دلش جوونه زد و با نگاهی خجالت و دوست داشتنی نگاش کرد پسر که میتونست ذهنشو بخونه فهمید گفت :« پرنسس کوچولو بذرت کم کم داره رشد می‌کنه » حوا با لپای گوجه ایی رنگ نگاش کرد و گفت :«نه ! راستی نگفتی اسمت ؟ اسمت چیه ؟!» پسر نگاش کرد و گفت :« ولادمیر و اینکه من روسیم این اسمو پدرم
روی من گذاشته » حوا گفت:« اوهوم ، منم روسیم البته از ورژن ایرانی و روسی» پسر لبخند زد و گفت :« چقدر عالیه » ولادمیر بعد حرفش درخواست بغل ازش کرد و اینجوری همو بغل کردن :
‌‌(⁠づ⁠ ̄⁠ ⁠³⁠ ̄⁠)⁠づ‌. ‌⊂⁠(⁠•⁠‿⁠•⁠⊂⁠ ⁠)⁠*⁠.⁠✧‌

(سمت چپ ولادمیر سمت راست حوا )
دیدگاه ها (۰)

پارت شیشم: حوا انگار بعد بغل کردن ولادیمیر احساس خجالت و عشق...

پارت هفتم : ولادیمیر همش با اخم و خنده نگاش کرد آروم از جاش ...

پارت چهارم : پسر با لبخندی مهربونم گفت:« یادته دوستت صدات کر...

پارت سوم : بیهوش شدم و وقتی بهوش اومدم احساس سر درد داشتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط