پارت هفتم
پارت هفتم :
ولادیمیر همش با اخم و خنده نگاش کرد آروم از جاش بلند شد و انگشت اشاره اش رو گذاشت رو لبش آروم لب زد :« هیششش....چقدر غر میزنی » و آروم دندون نیششو درآورد و وارد دستای حوا کرد ، حوا بخاطر اینکه شوک شده بود کاری بهش نداشت ولادیمیر بخاطر اینکه دیگه حوا بخوابه اینکارو کرد حوا داشت آروم بیهوش میشد
مدتی بعد:
اروم شد و بیهوش شده بود و سرش روی سینه ی ولادیمیر ، ولادیمیر آروم بغلش کرد و گذاشتش روی تخت پتو رو زد روش و سرشو درست کرد و بوسه ریزی به سر حوا زد اومد بیرون و در اتاق و بست قرار بود وقتی که حوا خوابید به کارش ادامه بده اما دلش نیومد بقیه ساعات خوابیدن رو کنار بغل کردن معشوقش از دست بده
دو روز بعد:
ولادیمیر:« حوا کمتر بدو گرلم بخدا سرما میخوری » حوا با خنده گفت :« هر موقع منو گرفتی میام تو » ولادیمیر که دیگه داشت کفری میشد از جادوش استفاده کرد و از جلوش ظاهر شد حوا شوک شد و جیغ زد و میخواست از پشت بدوعه که دستشو گرفت انداخت روی شونه اش و شروع کرد به جیغ جیغ کردن ولادیمیر با جادو صداشو قطع کرد و بهش گفت :« بسه دیگه گرلم داری کم کم بدگرل میشا » حوا با چشم غره بهش فحش میداد ولادیمیر با ارومی گذاشتش زمین که ...
ببخشید دیر شد گرلا
ولادیمیر همش با اخم و خنده نگاش کرد آروم از جاش بلند شد و انگشت اشاره اش رو گذاشت رو لبش آروم لب زد :« هیششش....چقدر غر میزنی » و آروم دندون نیششو درآورد و وارد دستای حوا کرد ، حوا بخاطر اینکه شوک شده بود کاری بهش نداشت ولادیمیر بخاطر اینکه دیگه حوا بخوابه اینکارو کرد حوا داشت آروم بیهوش میشد
مدتی بعد:
اروم شد و بیهوش شده بود و سرش روی سینه ی ولادیمیر ، ولادیمیر آروم بغلش کرد و گذاشتش روی تخت پتو رو زد روش و سرشو درست کرد و بوسه ریزی به سر حوا زد اومد بیرون و در اتاق و بست قرار بود وقتی که حوا خوابید به کارش ادامه بده اما دلش نیومد بقیه ساعات خوابیدن رو کنار بغل کردن معشوقش از دست بده
دو روز بعد:
ولادیمیر:« حوا کمتر بدو گرلم بخدا سرما میخوری » حوا با خنده گفت :« هر موقع منو گرفتی میام تو » ولادیمیر که دیگه داشت کفری میشد از جادوش استفاده کرد و از جلوش ظاهر شد حوا شوک شد و جیغ زد و میخواست از پشت بدوعه که دستشو گرفت انداخت روی شونه اش و شروع کرد به جیغ جیغ کردن ولادیمیر با جادو صداشو قطع کرد و بهش گفت :« بسه دیگه گرلم داری کم کم بدگرل میشا » حوا با چشم غره بهش فحش میداد ولادیمیر با ارومی گذاشتش زمین که ...
ببخشید دیر شد گرلا
- ۳۸۴
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط