{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( بوسه دردناک )

( بوسه دردناک )
پارت ۲۳



الکس : اون عکس پدرت بود
ته مین لبخند ریزی و شیطونی ای زد و به اطراف نگاه کرد ...
ته مین : اله می‌دونم عکس پدلم بود ..
الکس سعی داشت تا بهتر به دخترش توضیح بده سپس با لحن نجوا کرد
الکس : عکسو دیدی ؟
ته مین انگشت اشاره اش را روی لبش گذاشت و چشم تو کاسه چرخاند
ته مین : نه ...
الکس لبخندای با چشم پر از اشک تحویل دخترش داد و به آرامی ته مین را روی مبل گذاشت و سمته کمد لباس رفت ...
تهیونگ که در دید آن صحنه زیبا در دنیا بود و گوش به حرف های الکس بود حتی نمی‌توانست هیچ گونه حس نفرتی را بیدار کند فقد دختر کوچولو را زیر نظرش گرفته بود ... الکس با قاب عکس به دست سمته ته مین رفت سپس آرام گفت
الکس ؛ میخواهی عکس پدرت رو نشونت بدم ؟
ته مین با ذوق روی مبل ایستاد و کف دست هایش را بهم زد و صدا کوچیکی در اتاق پیچیده شد ... ته مین : اله ژود باش ( آره زود )
تنها یک اشکی از گوشه چشم الکس به بیرون رها شد و گونش را خیس کرد به آرامی قاب عکس را سمته ته مین چرخاند .. واکنش ته مین جوری نبود که الکس و تهیونگ تصور کرده بودن برعکس همه آن ها دختر فندوق ای اول به قاب عکس نگاه کرد بعدش به مرد روبه رو اش .. سپس باز هم تکرار نمود و قاب عکس را از دست های مادرش بیرون کشید و روی مبل نشست دستی به عکس رو قاب کشید و باز هم نگاه کنجکاو اش را به تهیونگ دوخت .. الکس به شدت ترسیده بود و بخاطر روحیه دخترش دست به هر کاری میزد ٫ مامانی خدا کنه این خبر یهویی حالشو بد نکنه ٫
ته مین : اون موقع جوون بود
این حرفش باعث لبخند رو لب الکس و تهیونگ شد .. خنده ای سر داد و قاب عکس را روی مبل انداخت و با قدم های تند سمته تهیونگ رفت .. بلافاصله تهیونگ روی زمین نشست ته مین روبه رو تهیونگ ایستاد و لبخندی زد
تهیونگ؛ میگی الان پیرم ؟
ته مین : شما پدل من هستی ... واقعا پس منم دیگه پدل دالم مثل دایی
تهیونگ لبخندی زد و گونه دختر کوچیک اش را با انگشت اش نوازش کرد این واکنشی نبود که الکس میخواست تصورش بیشتر از بغل بوس و بوُ کشیدن اش بود ته مین باز هم گفت
ته مین : پش من پدل دارم خواب میبینم مامانی ..
نگاهی به مادرش انداخت و با قدم های سریع سمتش رفت روبه رو مادرش ایستاد الکس سمتش چرخید ولی نشست خود را از زمین نگرفت
الکس : نه خواب نیست .. من برات بعدا تعریف میکنم که بابایی فندوقم کجا بود باشه
ته مین سری تکون داد و سمته تهیونگ نگاه کرد یعنی برای بغل گرفتن پدرش زود بود ولی نه اون دختر خیلی خوشاخلاق و عاشق بغل کردن بود نگاه اش را از تهیونگ گرفت و به الکس دوخت
ته مین : میتونم بغلش کنم ؟
الکس لبخند غمگینی تحویل ته مین داد و با لبخند گفت
الکس.: چرا که نه برو بغلش کن
ته مین تند تند سریع تموم داد و گفت
ته مین : واقعانی؟


(
دیدگاه ها (۱)

(بوسه دردناک )پارت ۲۴تهیونگ لبخندی زد و دندون هایش را به نما...

( بوسه دردناک )پارت ۲۵تهیونگ روی یک پا نشسته و با انگشت اشار...

بوسه دردناک )پارت ۲۲٫ تهیونگ .. معذرت میخواهم .. بخاطر همه چ...

(بوسه دردناک )پارت ۲۱دخترک همچنان با کیوت ای گوشه ای از دامن...

رقیب کوچولوی جیمین... عصر همان روز...جیمین نقشه‌ای کشیده بود...

رقیب کوچولوی جیمین... صبح روز بعد...جیمین روی مبل نشسته بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط