( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۲۵
تهیونگ روی یک پا نشسته و با انگشت اشاره اش نوازش روی گونه تپل دخترش میگذاشت در حالی که جول سو و هیونا در دید آن صحنه بودن و بیشتر از اینکه یهویی یک نوه ۲ ساله پیداش شده بود به شدت شوکه تیله هایشان رو روی آن ها میگرداند
آنلی به آرامی گفت
آنلی : من . از اینکه ته مین پدرش رو دیده خوشحالم ..
الکس لبخندی به مادرش زد و دوباره به پایین خیره شد ..
تهیونگ: فکر کردین تاوان گرفتن بچه من رو نمیدید
الکس به خوبی کنایه تهیونگ را فهمید سپس آنلی لبخندی زد و هیچگونه حرفی نگفت بجز جی هوانگ مثل یک مار شروع به نیش زدن کرد
جی هوانگ: هر کس برای خودشون دلیلی داره مگه نه الکس
تهیونگ نگاه های عصبیش را سمته جی هوانگ دوخت ولی نمیخواست در دید اول ته مین خاطره بدی از پدرش داشته باشه هرچی باشه تازه پدرش را دیده بود سپس نفسی کشید تا خونسرد تر بشود به آرامی گفت
تهیونگ: هی فندوق بعداً میبیمنت
ته مین لبخندی زد و به لحن خوشگل و شیرین خودش گفت ... ته مین : بای بای پدل بازم میایی ؟
تهیونگ: البته فردا میام باشه
ته مین لبخندی زد سپس به یاد آورد که چیزی ذهن کوچیک اش را درگیر کرده .. نجوا کرد
ته مین : اسم شما چیه ؟
تهیونگ در دلش غوغا به پا شد و چشم های پر از ذوق دست هایش بیشتر میخواست او را به آغوش بگیرد چقد این دختر شبیه به مادرش بود حتی خنده های خجالتی اش این بود که تهیونگ را بیشتر دل دیوانه میکرد ..
تهیونگ : اسم من کیم تهیونگ هست
ته مین به آرامی روی زمین تکون خورد و چنان تظاهر میکرد که مثلاً در افکارش فروع رفته بود سپس گفت .. ته مین : باشه ..سمالت رو میخواهم ... ( شمارت رو میخواهم ) ... تهیونگ بیشتر در مرز مشترک خود و الکس رسید خیلی ممنون بود از همه کس های که ته مین را بهش داده بود تهیونگ برای لحظه ای در آن چشم های خوشگل و خرمای رنگ زول زد یعنی باید الان او را به آغوش خود میگرفت .. یا نه در دل و مغزش گیر کرده بود بلافاصله بدون هیچ حرکتی از جلو ته مین بلند شد دختر کوچولو لحظه ای اخم کرد انتظار زیادی از پدر جدید اش داشت به شدت اخم های زیبا اش را تو هم برده بود بلافاصله دست های کوچک اش را دوره پاهای مادرش حلقه کرد و سرش را در آن لباس تور مادرش قائم کرد
جول سو : خب شما نظری ندارید خانم آنلی یعنی ازدواج تهیونگ با الکس !
پارت ۲۵
تهیونگ روی یک پا نشسته و با انگشت اشاره اش نوازش روی گونه تپل دخترش میگذاشت در حالی که جول سو و هیونا در دید آن صحنه بودن و بیشتر از اینکه یهویی یک نوه ۲ ساله پیداش شده بود به شدت شوکه تیله هایشان رو روی آن ها میگرداند
آنلی به آرامی گفت
آنلی : من . از اینکه ته مین پدرش رو دیده خوشحالم ..
الکس لبخندی به مادرش زد و دوباره به پایین خیره شد ..
تهیونگ: فکر کردین تاوان گرفتن بچه من رو نمیدید
الکس به خوبی کنایه تهیونگ را فهمید سپس آنلی لبخندی زد و هیچگونه حرفی نگفت بجز جی هوانگ مثل یک مار شروع به نیش زدن کرد
جی هوانگ: هر کس برای خودشون دلیلی داره مگه نه الکس
تهیونگ نگاه های عصبیش را سمته جی هوانگ دوخت ولی نمیخواست در دید اول ته مین خاطره بدی از پدرش داشته باشه هرچی باشه تازه پدرش را دیده بود سپس نفسی کشید تا خونسرد تر بشود به آرامی گفت
تهیونگ: هی فندوق بعداً میبیمنت
ته مین لبخندی زد و به لحن خوشگل و شیرین خودش گفت ... ته مین : بای بای پدل بازم میایی ؟
تهیونگ: البته فردا میام باشه
ته مین لبخندی زد سپس به یاد آورد که چیزی ذهن کوچیک اش را درگیر کرده .. نجوا کرد
ته مین : اسم شما چیه ؟
تهیونگ در دلش غوغا به پا شد و چشم های پر از ذوق دست هایش بیشتر میخواست او را به آغوش بگیرد چقد این دختر شبیه به مادرش بود حتی خنده های خجالتی اش این بود که تهیونگ را بیشتر دل دیوانه میکرد ..
تهیونگ : اسم من کیم تهیونگ هست
ته مین به آرامی روی زمین تکون خورد و چنان تظاهر میکرد که مثلاً در افکارش فروع رفته بود سپس گفت .. ته مین : باشه ..سمالت رو میخواهم ... ( شمارت رو میخواهم ) ... تهیونگ بیشتر در مرز مشترک خود و الکس رسید خیلی ممنون بود از همه کس های که ته مین را بهش داده بود تهیونگ برای لحظه ای در آن چشم های خوشگل و خرمای رنگ زول زد یعنی باید الان او را به آغوش خود میگرفت .. یا نه در دل و مغزش گیر کرده بود بلافاصله بدون هیچ حرکتی از جلو ته مین بلند شد دختر کوچولو لحظه ای اخم کرد انتظار زیادی از پدر جدید اش داشت به شدت اخم های زیبا اش را تو هم برده بود بلافاصله دست های کوچک اش را دوره پاهای مادرش حلقه کرد و سرش را در آن لباس تور مادرش قائم کرد
جول سو : خب شما نظری ندارید خانم آنلی یعنی ازدواج تهیونگ با الکس !
- ۱۷.۷k
- ۱۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط