{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(بوسه دردناک )

(بوسه دردناک )
پارت ۲۴


تهیونگ لبخندی زد و دندون هایش را به نما گذاشت بلافاصله لب زد
تهیونگ: منم میخواستم بغلت کنم ولی نه الان
الکس از حرف تهیونگ کمی شوکه شده بود زود باید دخترش را فراری میداد چون تهیونگ شاید این دل کوچولو دخترش بشکنند
الکس : ته مین دختر مامانی تو برو پایین منم میام
ته مین : نه . من اینجا پشه اجوشی میمیونم
تهیونگ در دلش طوفان شیرین راه انداخته بود و در ذهنش رعدوبرق انجام میشد شاید الان خیلی زود بود برای آشنا شدن با دخترش سپس از روی زمین بلند شد و موهایش که تار رو پیشانی اش بود را مرتب نمود و لحنش را کمی جدی کرد
تهیونگ: اجوشی نه پدر . .. بیایید پایین باید چیزی بگم که شما هم در جریان باشید


جی وون : یه جای کار میلنگه ...
نگاه های پر از ریز و کنجکاو اش را رو خانواده کیم می‌چرخاند به جی وون به یادش نبود که خانواده کیم کی ها هستند ولی بقیه آن افراد خوب تر می‌فهمیدن آنلی به خوبی از خانواده کیم پذیرایی میکرد چون هیونا دوست و رفیق صمیمی آنلی بود به خوبی هم را درک میکردند ولی آن موضوع ای که این دو خانواده از هم جدا شدن را نمی‌دانست ..
جی وون باز‌هم گفت
جی وون: مادر نمی‌خواهی بگی اون خانواده کی هستند
آنلی : دوست منه نام هیونا یکی از دوست های قدیم منه
دیگر چیزی نگفت و سمته مهمان ها حرکت کرد ...... الکس با استرس ایستاده بود همچنان حواسش به شدت روی‌ ته مین بود تا از روی مبل بلند نشود بلافاصله صدا تهیونگ به گوش اش خورد و سمتش چرخید ...
تهیونگ: من آدمی نیستم که با جزییات حرفم رو بگم و خوب برام مهم هم نیست که بقیه چی فکر میکنند
این دیگر چگونه سخنی بود که تهیونگ میگفت بیش از حد پرو و مغرورانه ای بود کله آن افراد که حاضر بودن گوش به تهیونگ ای که کنار الکس ایستاده بود داشتند ... بعد از کمی مکث گفت
تهیونگ : خب نیازی به جشن دوم نبود ما می‌خواستیم نامزدی مون رو به همه اطلاع بدیم
الکس لبخند زوری زد و نگاهش را به زمین دوخت بلافاصله تهیونگ دستش را دور کمرش حلقه کرد و سمته خودش نزدیکش کرد به آرامی بینی اش را نزدیک موهای الکس برو و کمی از آن ها. را استشمام نمود
الکس خودش نمی‌دانست که این حرکت و گفته هایش یک نقش بازیگری بود یا از ته دلش قلبش واقعا تهیونگ از دیدن دخترش خوشحال نشده ...
الکس کار اشتباهی کرد نباید تهیونگ را قضاوت میکرد ... تهیونگی که با دیدن دخترش انگار دنیا تاریک اش رنگی شده بود دنیا پر از نفرت اش تبدیل به یک پروانه آبی خوشگل شده بود این دختر در دل تهیونگ زود جا پیاده کرده بود یعنی قرار بود چی در آینده پیش بیاد ...
دیدگاه ها (۱)

( بوسه دردناک )پارت ۲۵تهیونگ روی یک پا نشسته و با انگشت اشار...

( بوسه دردناک )پارت ۲۶آنلی نگاهی به دخترش انداخت بلافاصله لب...

( بوسه دردناک )پارت ۲۳الکس : اون عکس پدرت بود ته مین لبخند ر...

بوسه دردناک )پارت ۲۲٫ تهیونگ .. معذرت میخواهم .. بخاطر همه چ...

اسم فیک: عشق اجباری منپارت: بیستممین جی:چند دقیقه بود که به ...

دوپارتی درخواستی

پارت 3۹نورِ لوسترهای کریستالیِ عمارتِ کیم، چشم‌ها رو می‌زد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط