{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قول دادم به دل از عشق پریشان نشود

قول دادم به دل از عشق پریشان نشود
 از بدِ حادثه ها ؛  یکشبه ویران نشود
 دل پرطاقت من خواست تو را تا به ابد..
گفته بودم به تو ، یک ذره پشیمان نشود!
دلِ بیچاره چه دانست که نیرنگ دلت  
پشت آن خنده ی شیرینِ تو پنهان نشود!
کاش از اولِ این قصه ، دلم عاقل بود ...
تا چنین از همه،  بیزار و گریزان نشود
مثل یک غده ی بدخیم ، غمت ریشه دواند..
سرطانی شده  درد  تو  و  درمان  نشود!
باغ خشک دل من  ؛ آینه ی عبرت شد
تا که  گل های کسی ، خار  بیابان نشود!
عشق ، دریای بزرگی است ؛ خدا کاری کن...
قایق قلب کسی ؛ طعمه ی طوفان نشود..!
دیدگاه ها (۵)

اشک...در بغض نگاهم چه پریشان شده استدیگر از زمزمه ی عشق پشیم...

عشق آن است که بر درد تو درمان باشدسرو سامان دل بی سرو سامان ...

عشق آن است که بر درد تو درمان باشدسرو سامان دل بی سرو سامان ...

عشق آن است که بر درد تو درمان باشدسرو سامان دل بی سرو سامان ...

دل به یک لرزش از زلزله ویـران شده بازغم به این سینه ی ویران ...

لعنت به من و فکر تو و حال پریشاناین قلبِ پر از عشق تو و عقل ...

هر قدر که از عشق پریشان شده باشیم ننگ است اگر از تو پشیمان ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط