{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ جا خانه ی پدری نمی شود ....

هیچ جا خانه ی پدری نمی شود ....
.

جایی که بوی بچگی هایت را می دهد
از درب‌ِ رنگ و رو رفته ی کهنه اش که وارد میشوی ، صدای خنده و بازی های بچگی ات را میشنوی ...
چشم هایت را میبندی و در خاطراتت جان میگیری ...
صدای کودکی را می شنوی که در گوشه های حیاط و پشت درختها قایم باشک می کند ،می خندد و با خنده اش شبیه بچگی هایت ذوق می کنی ...
مگر می شود چنین جایی بود و شاد نبود ؟!
مگر می شود عطر متفاوتِ غذای مادرت را استشمام کنی و خوشحال نباشی !؟اصلا مگر میشود کنار مادرت بنشینی ، چند استکان چایِ "اجباری اش" را بنوشی و احساس خوشبختی نکنی ؟!
بهترین گوشه ی دنیا خانه ایست که کودکی هایت میان گُل های باغچه اش نفس می کشد ...
بهترین کاخ دنیا را هم که برایت بسازند ؛
هیچ کجا خانه ی پدری ات نخواهد شد ... نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۱۰)

اگر دریابیم فقط پنج دقیقهبرای بیان آنچه می خواهیم بگوییمفرصت...

هر چه دور تر می شویمن؛عاشق تر می شوم!و هر چه نزدیک تر می آیی...

یک وقت هایی باید خودت را به "بی‌خیالی" بزنی!بی‌خیال تمام آدم...

با دستهایت کسوف کنزیباییِ ناتمام تو به کار این شهر نمی‌آید ا...

یه گوشه از حیاط مدرسه، جایی که صدای خنده‌های ما با صدای برخو...

وارث سایه ها

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟎ویو راوی🎀همه‌چیز تاریک بود. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط