{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه گوشه از حیاط مدرسه، جایی که صدای خنده‌های ما با صدای ب

یه گوشه از حیاط مدرسه، جایی که صدای خنده‌های ما با صدای برخورد لیوان‌ها به فلزِ سردِ آب‌خوری یکی می‌شد.

طعم اون آب خنک بعد از یه بازی سخت، یا صف‌های طولانی زنگ تفریح...
تکه‌تکه‌ی خاطرات ما، دور اون ستون‌های سنگی و فلزی شکل گرفت.
دلتنگِ اون روزهای ساده‌ایم که بزرگترین دغه‌مون، رسیدن به اول صف آب‌خوری بود.



💯
دیدگاه ها (۰)

#حکایت_قدیمی دزدی کیسه زر ملّانصرالدین را ربود‌، وی شکایت نز...

روایتهای میناب رو میخوندمبعضی شهدا خیلی کم لطفی کردیم مثلا م...

روایتهای میناب رو میخوندمبعضی شهدا خیلی کم لطفی کردیم مثلا م...

پارت ۲: وقتی زمان ایستادهوا سنگین بود. اون روز، برخلافِ همه‌...

پارت ۲باکوگو که هنوز دستش روی قلبش بود از گردن دکو جدا شد 《ب...

پارت ⁸«حقته!»این کلمه رو با تمامِ خشم و نفرتم توی صورتش پرت ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۵

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p68برج غربی رو ترک کردن.راه‌پله‌ی سنگی، ...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۳: بیداری در قلمرو تاریکیسرم مثلِ یه پتک...

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۳: بیداری در قلمرو تاریکیسرم مثلِ یه پتک...

پارت: 14 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**سرمای سکوهای فلزیِ ورزشگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط