{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نهمفرار

پارت نهم:فرار
(Rose)
خانواده ی کیم به دور میز بزرگ و مجللی نشسته بودن.
هرکس نمیتونست تشخیص بده سولار بعد از ترک خانواده اینجا به چه منظوری نشسته. "خب،میشه بگی چرا اینجایی؟" یور طعنه آمیز سخن میگفت.
تهیونگ:به همون دلیلی که شما اینجا جمع شدین
یور:من با تو نبودم،تهیونگ!
تهیونگ:عذر می خوام مادربزرگ جان،ولی من با شما بودم!
سولار تحمل سکوت سنگینی که بعد از حرف تهیونگ حکم فرما شد رو نداشت. بلافاصله و بدون مکث با تاکیدی نه چندان کم بلند رو به خانواده ی سابقش گفت. "ما قراره ازدواج کنیم"
لارا درحال نوشیدن چای کوهی بود که کاملا تازه به نظر میرسید. امروز لباس لغزان و بلندی به رنگ تاریکی شب پوشیده بود. جواهرات طلاییش در هر دست و انگشتش خودنمایی میکرد. او امروز درخشان ترین بود.
پس از شنیدن حرف سولار فنجان چایی که در دستش بود با لرز شدید دست هایش به پایین افتاد و خب،شکست.
یونگ شی:یه بار دیگه تکرار کن!شما،می خواید چیکار کنیدددد؟!
دست های یونگ شی مشت شده بود و به نظر آماده بود که فورا به سمت سولار برود و با همان دست مشت شده او را به قتل برساند.
"ازدواج"
تهیونگ طعنه آمیز سخن گفت. و قبل از اینکه شخصی حرف اضافه ای بزند فورا دست های سولار را در دست های خودش قاب کرد. "با اجازه" و جمع رو ترک کرد.
مدتی بعد تهیونگ تصمیم گرفت سولار رو به یکی از خونه هاش تو سئول ببره.
یه آپارتمان بزرگ،با شکوه،گران قیمت.
از کیم تهیونگ چه انتظار دیگه ای داشتید؟
سولار:اینجا خونه ما بعد از ازدواجه؟
سرش رو که تا به الان رو به آپارتمان بود به سمت تهیونگ چرخاند. "اینجا؟"
تهیونگ با لبخند مهربونی جواب داد. "اینجا"
سولار:یادمه گفتی قراره فرار کنیم،این دقیقا چه جور فراریه؟
تهیونگ:فرار ما
ما. چقدر خوشش میومد وقتی تهیونگ از هر کلمه ای که به《ما》مربوط میشد،استفاده می کرد.
سولار و تهیونگ.
ما.
فرار فراموش نشدنی.
دیدگاه ها (۰)

پارت هشتم:راه نجات(Rose)سولار نگاهی به تهیونگ انداخت.تهیونگ ...

پارت هفتم:عشق ممنوعه(Rose)فقط چند دقیقه ای از ورودش به عمارت...

پارت ششم:جنگ برای او(Rose)جلوی عمارت همیشه باشکوه کیم ایستاد...

پارت دوم:آشوب هایی در میان ما(Rose)جئون جونگ کوک،پسری که به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط