(پارت ۱۹)
(پارت ۱۹)
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی
-باکوگو صبر کن لباسم رو عوض کنم بریم
+نه صبر کن من فقط یدونه تیشرتم رو عوض میکنم من عوض کنم برم تا
تو راحت تر باشی
-باشه
*باکوگو به راحتی تیشرتش رودر میاره، هیکاری عضله های باکوگو رو میبینه
و هوس بغل کردنش میفته دست خودش نبود که از عقب باکوگو رو بغل کرد
باکوگو تعجب کرد ولی برگشت و هیکاری رو محکم تر بغل کرد*
+عاشقتم اوهیمه ساما
*بعدکاری کردکه هیکاری به اون نگا کنه وصورتشون چند اینچ فاصله داشت*
-جوجه تیغی عضلانی خو___
*باکوگو نذاشت هیکاری حرفش رو ادامه بده و زود یه بوسه عمیق از لب هاش گرفت( عمیق:منظور اینکه لب هاش رو می مکید )*
-مممممممم.... هم.. هم... هم*هیکاری نفس نفس میزد*واقعا کارت رو خوب بلدی
+چرا که نه( یهو خجالت کشید از اینکه این کار رو با هیکاری کرد)
+ببخشید هیکاری.... که... که مجبور به اینکار کردم
-نه من ازش لذت بردم با اینکه کوتاه بود دفعه بعد بلند تر باشه
+و... واقعا!
-اره.... چون تو منو با عشق بوسیدی و من از اون لذت بردم
+خب من لباسم رو میپوشم تا تو هم اماده شی
-نه... باهم از این اتاق میریم بیرون
* باکوگو مثل گوجه شد ولی هیچی نگفت*
+ب.... باشه
*هیکاری هم لباسش رو عوض کرد و باهم رفتن مرکز خرید*
-وایییی! چقدر بزرگه!
+اره!
-باکوگو بیا باهم بریم اونجا
*به یه مغازه کت و شلوار فروشی اشاره کرد*
+و... واقعا!
-اره بریم؟
+باشه بریم!
*رفتن داخل و یدونه کت و شلوار انتخاب کردن، باکوگو هم رفت بپوشه*
-فکر کنم برات خوب باشه
+نمیدونم
*رفت پوشید و اوم..........
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی
-باکوگو صبر کن لباسم رو عوض کنم بریم
+نه صبر کن من فقط یدونه تیشرتم رو عوض میکنم من عوض کنم برم تا
تو راحت تر باشی
-باشه
*باکوگو به راحتی تیشرتش رودر میاره، هیکاری عضله های باکوگو رو میبینه
و هوس بغل کردنش میفته دست خودش نبود که از عقب باکوگو رو بغل کرد
باکوگو تعجب کرد ولی برگشت و هیکاری رو محکم تر بغل کرد*
+عاشقتم اوهیمه ساما
*بعدکاری کردکه هیکاری به اون نگا کنه وصورتشون چند اینچ فاصله داشت*
-جوجه تیغی عضلانی خو___
*باکوگو نذاشت هیکاری حرفش رو ادامه بده و زود یه بوسه عمیق از لب هاش گرفت( عمیق:منظور اینکه لب هاش رو می مکید )*
-مممممممم.... هم.. هم... هم*هیکاری نفس نفس میزد*واقعا کارت رو خوب بلدی
+چرا که نه( یهو خجالت کشید از اینکه این کار رو با هیکاری کرد)
+ببخشید هیکاری.... که... که مجبور به اینکار کردم
-نه من ازش لذت بردم با اینکه کوتاه بود دفعه بعد بلند تر باشه
+و... واقعا!
-اره.... چون تو منو با عشق بوسیدی و من از اون لذت بردم
+خب من لباسم رو میپوشم تا تو هم اماده شی
-نه... باهم از این اتاق میریم بیرون
* باکوگو مثل گوجه شد ولی هیچی نگفت*
+ب.... باشه
*هیکاری هم لباسش رو عوض کرد و باهم رفتن مرکز خرید*
-وایییی! چقدر بزرگه!
+اره!
-باکوگو بیا باهم بریم اونجا
*به یه مغازه کت و شلوار فروشی اشاره کرد*
+و... واقعا!
-اره بریم؟
+باشه بریم!
*رفتن داخل و یدونه کت و شلوار انتخاب کردن، باکوگو هم رفت بپوشه*
-فکر کنم برات خوب باشه
+نمیدونم
*رفت پوشید و اوم..........
- ۲.۲k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط