{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆
پارت ۳۱
<ویو لیلی>
وقتی بیدار شدم هنوز توی بغل یونگی بودم
اروم جوری که بیدار نشه از بغلش در اومدم
رفتم دستشویی و عملیات رو انجام دادم و مسواک و صورتمم شستم
رفتم حموم و یه دوش گرفتم
و اومدم بیرون که دیدم یونگی بیدار شده و داره من رو نگاه میکنه
دوباره رفتم حموم تا بدنم رو نبینه
_بلاخره که یه روزی میبینم اون بدن سفیدتو
گرمی لپ هام نشونه ی این بود که قرمز شدن
لباسم رو پوشیدمو و رفتم بیرون
+صبح بخیر
_صبحت بخیر فسقلی
اصلا فک کنم این کلمه ی فسقلی نوک دهنش مونده و نمیندازه بیرون
+یونگی
ساعت چند میریم؟؟
_ساعت ۳و نیم باید اونجا باشیم
لطفا زود حاضرشو
+باشه

صبحونمو خوردم و رفتم سراغ لباس پوشیدن
یدونه تیشرت سفید
با یدونه شلوار بگ گشاد پوشیدمو و کفشام هم جوردن
شروع کردم به آرایش کردن
یه آرایش لایت انجام دادمو و چمدونمو برداشتمو و رفتم پایین
+یونگی حاضری؟؟
_اره اره بریم
لباساش خیلی خوبه شده بودن
واقعا تو تنش می‌نشست
عضله هاش
وای نگم براتون
_لیلی ..کجایی
+ها اینجام بریم
چمدونمو برداشت و گذاشت تو ماشین
شروع کردیم به حرکت
دیدگاه ها (۰)

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆پارت ۳۲ <ویو لیلی>شروع کردیم به حرکت کردن بع...

تا پارت ۳۲ گذاشتم شرایط پارت بعدی این هست که ۱۰۰ تاییمون کنی...

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆پارت ۳۰<ویو لیلی>بلاخره بعد نیم ساعت خودمون ...

#𝒇𝒐𝒓𝒄𝒆𝒅_𝒎𝒂𝒓𝒓𝒊𝒂𝒈𝒆 پارت ۲۹ <ویو لیلی>داشتیم بستنی میخوردیم که ...

رمان: ببر من p3ویو _خیلی خو...

#ازداوج_اجباری پارت ۲۳ ویو یونگی::بلاخره رسیدیم ماشین رو گذا...

.. MY DOLL.ویو صبح ا.توقتی از خواب بیدار شدم زیر شکمم خیلی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط