{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هستی‌ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرم

هستی‌ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرم
باخبر باش که بعد از تو چه آمد به سرم
در قضاوت همه حق را به تو دادند ولی
نکته اینجاست که من رازنگه‌دارترم
گرچه آزردی‌ام ای دوست محال است که من
چون تو از دوست به بیگانه شکایت ببرم
راه بر گریة من بسته غرورم، ای عشق
کاش با تیغ تو بر خاک بیفتد سپرم
من که یک عمر به حقم نرسیدم ای دوست
باشد! از خیر رسیدن به تو هم میگذرم
دیدگاه ها (۱۱)

ناز آن اخمت که وقتی لب ز لب وا می‌کنیگوش شیطان کر، عجب آشوب ...

نکند فاش شود راز میان منو تو فاصله حکم دهد باز میان من و تو...

از کوچه ی زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستم...

بوسه ای تقدیم لب کردی و من شیدا شدم من سکوتی بی هدف بودم ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط