{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از کوچه ی زیبای تو امروز گذشتم

از کوچه ی زیبای تو امروز گذشتم
دیدم که همان عاشق معشوقه پرستم
یک لحظه به یاد تو در آن کوچه نشستم
دیدم که ز سر تا به قدم شوق و امیدم
هر چند گل از خرمن عشق تو نچیدم
آن شور جوانی نرود لحظه‌ای از یاد
ای راحت جان و دل من خانه‌ات آباد
با یاد رخت این دل افسرده شود شاد
هرگز نشود مهر تو ای شوخ فراموش
کی آتش عشق تو شود یکسره خاموش
هر جا که نشستم سخن از عشق تو گفتم
با اشک جگر سوز، دل سخت تو سفتم
خاک ره این کوچه به خار مژه رفتم
دل می‌تپد از شوق که امروز کجایی
شاید که دگر باره از این کوچه بیایی
دیدگاه ها (۱۳)

هستی‌ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرم باخبر باش که بعد از تو ...

ناز آن اخمت که وقتی لب ز لب وا می‌کنیگوش شیطان کر، عجب آشوب ...

بوسه ای تقدیم لب کردی و من شیدا شدم من سکوتی بی هدف بودم ولی...

ارگ بم بودی و با خشت تنم ساختمتمثل یک پرچم ِ افتاده، بر افرا...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

"گل بابونهیادت هست...؟آن روز خدا،فصل بهاردر دامن آن کوه بلند...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط