پارت
پارت ۴
بعد چند دقیقه دکترا اومدن
ات:آقای دکتر تروخدا
بگو حالش خوبه (با گریه)
دکتر:هیششش خانم کیم آروم باشید
ات:آخه چجوری میتونم آروم باشم(داد،گریه)
آرین:آت آروم باش مطمئنم حالش خوبه
بزار دکتر حرفشو بزنه
دکتر:خانم آت من واقعا
براتون خوشحالم چون نامزدتان سالمه
ات:چی!!(رفت تو شک)
وووواقعا (ذوققق)
دکتر:بله ایشون دومین کسی هستن
که ازین عمل جون سالم
در بوردن
ات:آرین اون سالمهههه(ذوق میره بغل آرین)
آرین:دیدی آت دیدی گفتم
ات:آقای دکتر
دکتر:بله
ات:کی میتونم ببینمش
دکتر:دوساعته دیگه
ات:نمیشه زود تر
دکتر:نه نمیشه باید استراحت کنن
ات:باش
پرش زمانی به دوساعت دیگه
ویو آت
وقتی گفت ته حالش خوبه داشتم
از خوشحالی بال در می آوردم
آرین رفت یک مقدار خوراکی گرفت
نمیدونم چجوری خوردمشون
تنها چیزی که بهش فکر میکردم ته بود
که میخواستم هرچه زودتر ببینمش
دکتر:خانم آت میتونید برید دیدن بیمار
ات:باشه،ممنون
دکتر:خواهش وظیفمه
دکتر: بفرمایید داخل
ات ویو
رفتم داخل ته روی تخت بیمارستان
بود
وقتی اونجوری دیدمش بغض کردم
گریم گرفت بود چشام پر از اشک شد
رفتم پیشش بیهوش بود
ات:ته ته مگه بهت نگفته بودم
باید بریم دکتر (بغض)
چرا گوش نکردی(گریه)
تا الان این بلا سرت اومده
شانس آوردی سالم بیرون اومدی از اتاق عمل
ته ویو
با صدای یک نفر بیدار شدم دیدم اته
داره گریه میکنه و میگه باید میومدیم دکتر و اینجور چیزا دستاشو گرفتم تو دستم
ات:ته(بغض)
ته:آت جونم آروم باش خوشگلم
من الان سالمم چرا داری اشکاتو هدر میدی
ات:ته ته(گریه،میره بغل ته)
ته:جون دلم نبینم گریه کنی خوشگلم
آروم باش من الان پیشتم
الان باهم میریم خونه و کلی وقت میگذرونیم
باشه خوشگلم
ات:باش(اشکاتو پاک میکنه)
پرش زمانی به ۳سال بعد
ویو ادمین
ات و ته باهم ازدواج کردن و
یه بچه دوساله به اسم الکس دارن
اونا زندگی خوبی در کنار همدیگر دارند
پایان
بعد چند دقیقه دکترا اومدن
ات:آقای دکتر تروخدا
بگو حالش خوبه (با گریه)
دکتر:هیششش خانم کیم آروم باشید
ات:آخه چجوری میتونم آروم باشم(داد،گریه)
آرین:آت آروم باش مطمئنم حالش خوبه
بزار دکتر حرفشو بزنه
دکتر:خانم آت من واقعا
براتون خوشحالم چون نامزدتان سالمه
ات:چی!!(رفت تو شک)
وووواقعا (ذوققق)
دکتر:بله ایشون دومین کسی هستن
که ازین عمل جون سالم
در بوردن
ات:آرین اون سالمهههه(ذوق میره بغل آرین)
آرین:دیدی آت دیدی گفتم
ات:آقای دکتر
دکتر:بله
ات:کی میتونم ببینمش
دکتر:دوساعته دیگه
ات:نمیشه زود تر
دکتر:نه نمیشه باید استراحت کنن
ات:باش
پرش زمانی به دوساعت دیگه
ویو آت
وقتی گفت ته حالش خوبه داشتم
از خوشحالی بال در می آوردم
آرین رفت یک مقدار خوراکی گرفت
نمیدونم چجوری خوردمشون
تنها چیزی که بهش فکر میکردم ته بود
که میخواستم هرچه زودتر ببینمش
دکتر:خانم آت میتونید برید دیدن بیمار
ات:باشه،ممنون
دکتر:خواهش وظیفمه
دکتر: بفرمایید داخل
ات ویو
رفتم داخل ته روی تخت بیمارستان
بود
وقتی اونجوری دیدمش بغض کردم
گریم گرفت بود چشام پر از اشک شد
رفتم پیشش بیهوش بود
ات:ته ته مگه بهت نگفته بودم
باید بریم دکتر (بغض)
چرا گوش نکردی(گریه)
تا الان این بلا سرت اومده
شانس آوردی سالم بیرون اومدی از اتاق عمل
ته ویو
با صدای یک نفر بیدار شدم دیدم اته
داره گریه میکنه و میگه باید میومدیم دکتر و اینجور چیزا دستاشو گرفتم تو دستم
ات:ته(بغض)
ته:آت جونم آروم باش خوشگلم
من الان سالمم چرا داری اشکاتو هدر میدی
ات:ته ته(گریه،میره بغل ته)
ته:جون دلم نبینم گریه کنی خوشگلم
آروم باش من الان پیشتم
الان باهم میریم خونه و کلی وقت میگذرونیم
باشه خوشگلم
ات:باش(اشکاتو پاک میکنه)
پرش زمانی به ۳سال بعد
ویو ادمین
ات و ته باهم ازدواج کردن و
یه بچه دوساله به اسم الکس دارن
اونا زندگی خوبی در کنار همدیگر دارند
پایان
- ۱.۷k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط