عشق خونین
عشق خونین🩸
پارت 2
جیمین و جونگکوک نفس عمیقی کشیدنو نشستن سر جاشون
جیمین به تابلو نگاه میکرد ولی گوش نمیداد
جونگکوک گوش نمیداد و حتی به تابلو هم نگاه نمیکرد
استاد متوجه این موضوع شدو یه سمت میز جونگکوک حرکت کردو دستشو کوبید روی میز و با صدای بمش آروم و سرد و با چشایی خمار رپ به جونگکوک گفت
+جئون اگه به درش گوش نمیدی و مثل همیشه اگه آدم نشدی از کلاس من برو بیرون
جونگکوک کمی دلشوره گرفت ولی تمام شجاعتشو جمع کردو گفت
-اوم اوکی استاد ولی بزار اول امتحانمو بدم بعد میرم آخه میدونی این دفعه خیلی خوندم
استاد نیش خن زدو دستشو از رو میز برداشت
-نمرتو میبینم اقای جئون جونگکوک وقتی استاد رفت نشست رو صندلی خودش نفس نفس زدو دستشو گذاشت رو قلبش شدید میتپید خودش تعجب کرد
از اینکه چطور جرعت کرده با استا این جوری حرف بزنه از این که پسری که همیشه از استاد متنفر بود چطور الان اینجوری شجاعتش رو جمه کرده و جوابش استاد کیم رو میده
نه تنها جونگکوک تعجب کرده بود همه ی دانش آموزا از جمله جیمین دهنش باز مونده بود و به جونگکوک خیره مونده بود
جونگکوک نفس عمیقی کشید و وقتی برگه های امتحان بخش شد دستش کمی لرزید چون.. اون واسه امتحان هیچی نخونده بود ولی کل روزو صرف نوشتن تقلب و ایده مخفی کردن تقلب صرف کرده بود
آروم استینشو بالا زد
درسته اون تقلب هارو پشت آستینش مخفی کرده بود آروم استینشو کج کرد تا بتونه نوشته ها رو بخونه ولی....
استاد کیم زرنگ تر از این حرف ها بود..
جونگکوک هیچ وقت تقلب نکرده بود و همیشه برگه شو سفید تحویل استاد میداد بخاطر همین جونگکوک نمیدونست استاد انقدر بین اون دانش آموزا انقدر بتونه به همه اینجوری دقت کنه که حتی جونگکوک خلی با مهارت به گوشه ی کج شده آستینش نگاه کرد ولی..
استاد فهمید
کیم سرجاش نشست و وانمود کرد چیزی ندیده
وقت تحویل برگه ها فرا رسید
همه یکی یکی جلو میز استاد رفتن و برگههاشونو دادن که رسید به نفر آخر یعنی جونگکوک
برگه جئون پر از نوشته بود و همه سوال ها رو نوشته بود
تا خواست برگه رو بده استاد دست جونگکوک رو کشید و بلند شد...
صورتشون فقط چند سانتی متر با هم واصله داشت جونگکوک اب دهنشو قورت داد و سعی کرد لرزش بدنشو متوقف کنه ولی موفق نشد و چیزی که نمیدونست
این بود که صورتش قرمز شده بود و مثل یه خرگوش کوچولو ترسیده و خجالت زده بود...
تا خواست خودشو عقب بکشه
بیا
بیا
بیا دیگه
خمارییی
خوب خوب اینم از این خوب شد
بچه ها بنظرتون عشق یا نفرت رو ادامه بدم یانه
شرط
کامنت؛15
لایک؛25
پارت 2
جیمین و جونگکوک نفس عمیقی کشیدنو نشستن سر جاشون
جیمین به تابلو نگاه میکرد ولی گوش نمیداد
جونگکوک گوش نمیداد و حتی به تابلو هم نگاه نمیکرد
استاد متوجه این موضوع شدو یه سمت میز جونگکوک حرکت کردو دستشو کوبید روی میز و با صدای بمش آروم و سرد و با چشایی خمار رپ به جونگکوک گفت
+جئون اگه به درش گوش نمیدی و مثل همیشه اگه آدم نشدی از کلاس من برو بیرون
جونگکوک کمی دلشوره گرفت ولی تمام شجاعتشو جمع کردو گفت
-اوم اوکی استاد ولی بزار اول امتحانمو بدم بعد میرم آخه میدونی این دفعه خیلی خوندم
استاد نیش خن زدو دستشو از رو میز برداشت
-نمرتو میبینم اقای جئون جونگکوک وقتی استاد رفت نشست رو صندلی خودش نفس نفس زدو دستشو گذاشت رو قلبش شدید میتپید خودش تعجب کرد
از اینکه چطور جرعت کرده با استا این جوری حرف بزنه از این که پسری که همیشه از استاد متنفر بود چطور الان اینجوری شجاعتش رو جمه کرده و جوابش استاد کیم رو میده
نه تنها جونگکوک تعجب کرده بود همه ی دانش آموزا از جمله جیمین دهنش باز مونده بود و به جونگکوک خیره مونده بود
جونگکوک نفس عمیقی کشید و وقتی برگه های امتحان بخش شد دستش کمی لرزید چون.. اون واسه امتحان هیچی نخونده بود ولی کل روزو صرف نوشتن تقلب و ایده مخفی کردن تقلب صرف کرده بود
آروم استینشو بالا زد
درسته اون تقلب هارو پشت آستینش مخفی کرده بود آروم استینشو کج کرد تا بتونه نوشته ها رو بخونه ولی....
استاد کیم زرنگ تر از این حرف ها بود..
جونگکوک هیچ وقت تقلب نکرده بود و همیشه برگه شو سفید تحویل استاد میداد بخاطر همین جونگکوک نمیدونست استاد انقدر بین اون دانش آموزا انقدر بتونه به همه اینجوری دقت کنه که حتی جونگکوک خلی با مهارت به گوشه ی کج شده آستینش نگاه کرد ولی..
استاد فهمید
کیم سرجاش نشست و وانمود کرد چیزی ندیده
وقت تحویل برگه ها فرا رسید
همه یکی یکی جلو میز استاد رفتن و برگههاشونو دادن که رسید به نفر آخر یعنی جونگکوک
برگه جئون پر از نوشته بود و همه سوال ها رو نوشته بود
تا خواست برگه رو بده استاد دست جونگکوک رو کشید و بلند شد...
صورتشون فقط چند سانتی متر با هم واصله داشت جونگکوک اب دهنشو قورت داد و سعی کرد لرزش بدنشو متوقف کنه ولی موفق نشد و چیزی که نمیدونست
این بود که صورتش قرمز شده بود و مثل یه خرگوش کوچولو ترسیده و خجالت زده بود...
تا خواست خودشو عقب بکشه
بیا
بیا
بیا دیگه
خمارییی
خوب خوب اینم از این خوب شد
بچه ها بنظرتون عشق یا نفرت رو ادامه بدم یانه
شرط
کامنت؛15
لایک؛25
- ۳۱
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط