سلامش میکنم، او چهره پنهان میکند هر شب..
سلامش میکنم، او چهره پنهان میکند هر شب..
دلم را مثل گیسویش؛ پریشان میکند هر شب..
رخش مانند مه زیبا، لبش مست و هوسآلود..
دو چشمم را ؛ولی از غصه گریان میکند هر شب..
غزل گفتم برای او، برای چشم زیبایش..
پس از خواندن؛ ولی لعنت به شیطان میکند هر شب..
چرا با من سرِ؛ کین دارد این زیبای افسونگر!
مرا پس میزند، قصد خیابان میکند هر شب..
خیابانهای شهرم را ؛به شوقش جستجو کردم..
ز بیمهری دلم؛ را مثل زندان میکند هر شب..
دل نامرد من: دست از سرِ من برنمیدارد..
شروع هرگز نکردم، یاد پایان میکنم هر شب..
دلم را مثل گیسویش؛ پریشان میکند هر شب..
رخش مانند مه زیبا، لبش مست و هوسآلود..
دو چشمم را ؛ولی از غصه گریان میکند هر شب..
غزل گفتم برای او، برای چشم زیبایش..
پس از خواندن؛ ولی لعنت به شیطان میکند هر شب..
چرا با من سرِ؛ کین دارد این زیبای افسونگر!
مرا پس میزند، قصد خیابان میکند هر شب..
خیابانهای شهرم را ؛به شوقش جستجو کردم..
ز بیمهری دلم؛ را مثل زندان میکند هر شب..
دل نامرد من: دست از سرِ من برنمیدارد..
شروع هرگز نکردم، یاد پایان میکنم هر شب..
- ۸۸۵
- ۲۹ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط