{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردفقیری بودکه همسرش کَره می ساخت واوآنرابه یکی ازبقالی

مردفقیری بودکه همسرش کَره می ساخت واوآنرابه یکی ازبقالی های شهرمیفروخت ودرمقابل مایحتاج خانه رامی خرید؛آن زن کره هارابه صورت دایره های يك کیلويي میساخت؛روزی مردبقال به اندازه های کره شک کردوتصمیم گرفت آنهاراوزن کند.هنگامی که آنهاوزن کرد اندازه ی هرکره۹۰۰ گرم بود؛اوازمردفقیرعصبانی شدوروزبعدبه مردفقیرگفت:دیگرازتوکره نمی خرم توکره رابه عنوان یک کیلوبه من می فروختی درحالی که وزن آن ۹۰۰ گرم است؛مردفقیرناراحت شدوسرش راپایین انداخت وگفت:ماترازویی نداریم ویک کیلوشکرازشماخریدیم وآن یک کیلوشکررابه عنوان وزنه قراردادیم!!
دیدگاه ها (۶)

نگران فردایت نباش! خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست...ماا...

گاو فشن .. !!

من برم بخوابم, شبتون شیرین مثل این کیک.... ...

ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﭼﻴﺴﺖ؟؟؟ ﻫﻤﻴﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎ ﭘﺴﺘﺎﻱ ﻣﻨﻮ ﻻﻳﻚ ﻣﻴﻜﻨﻴﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻨﻮ ﺳﺎﭘ...

حکایت یک کیلو…مرد فقیری بودکه همسرش کره میساخت و او ان را به...

مردفقیری بودکه همسرش از ماست کره میساخت و او آنرا به یکی از ...

مردفقیری بودکه همسرش از ماست کره میساخت و او آنرا به یکی از ...

بخونید خیلی قشنگهمردفقیری بودکه همسرش از ماست کره میساخت و ا...

بخونید خیلی قشنگه مردفقیری بودکه همسرش از ماست کره میساخت و ...

بخونید خیلی قشنگهمردفقیری بودکه همسرش از ماست کره میساخت و ا...

مردفقیری بود که همسرش از ماست کره میساخت و او آنرا به یکی از...

مردفقیری بود که همسرش از ماست کره میساخت و او آنرا به یکی از...

✔️مرد فقیرى بود که ...همسرش کره مى ساخت. زن کره ها را به شکل...

💕مرد فقیرى بود که ...همسرش کره مى ساخت. زن کره ها را به شکل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط