{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم الله الرحمن الرحیم

بسم الله الرحمن الرحیم
سناریو اینوپی
ا.ت جان قصه ما یک ماه بود که با اینوپی علی دوست شده بود و ی روز تصمیم گرفت بره به خونه ی اینوپی
ا.ت اندر راه : ی روز ی ا.ت خرگوشه رفت پیش اینوپی موشه ، اینوپی پدید تو سوراخ ا.ت گفتش آخ !
که بالاخره رسید .
ا.ت : تب و تب در زدم دسته پر اومدم با ی چند تا شاخه گل به اسم تو چیدم .
کوکو هم اومد در رو باز کرد .
کوکو : چی میخوای ؟
ا.ت : برو کنار ، آی کلاغ سیاه ! من میخواهم فرشته ی زیبا ی خودم رو ببینم !
کوکو : ها؟
ا.ت: همون اینوپی خر خودمون.
کوکو: اجازه نیست.
ا.ت: چرا؟
کوکو: محرمانه‌ست
و یهوووووو ا.ت وارد میشود میره تو اتاق و میبینه که اینوپی مشغول بازی کردن با عروسک خرس صورتی پشمالو بوده!
اما...
می‌بینه اون اینوپی نبوده.
اون مانکن اینوپی بود🤣
ا.ت: فرشته ی من کو؟ 👼🏻
کوکو: محرمانه‌ست.
ا.ت: میگی یا برم به تایجو بگم لباسشو پوشیدی ؟
که اینوپی با حوله وارد میشود.
ا.ت : میکردی بگی حمومه؟
کوکو: نه.
ا.ت: خو چرا نگفتی؟
که یهو بوی شامپو بچه وارد میشود و سرتا سر آنجا را فرا می‌گیرد.
او مای گاد😎.
و بعد...
ا.ت با برق ستاره قلبی در چشم: اینوپی نینی داره؟ وای چه دختر خوبییییی🤩
کوکو: اینوپی خودش نی‌نیه
ا.ت: خب فقط اومدم احوالی بپرسم ی گل بدم برم.

۲ سال بعد.
ا.ت در پرورش کرم کار می‌کند.🪱
اینوپی در تیمارستان کار می‌کند.
ا.ت رفت بهش گفت:
الهی من بیمار شوم پرستارم تو باشی😏

با کمک هاروکی خواهرم نوشتم
@haroki_haitami
اون برادرانی که میخونن توروخدا درخاستی بدن
دیدگاه ها (۱۳)

بسم الله الرحمن الرحیم درخواستی سناریو اکشن دراکنا.ت داشت می...

شما هم بردارید کامل کنید این بیسی که ساختم رو .( کامل نکنید ...

نقاشی منه

وانشات کوکو ویو ا/ت این چند روزه کوکو بهم محل نمیزاره از دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط