سناریو آکوا درخواستی
سناریو آکوا درخواستی
بسم الله الرحمن الرحیم
آکوا جان و ا.ت از بچگی با هم دوست بودن و ا.ت دستش سنگین بود و اگر با آکوا دعوا میکرد آکوا له مشد و ا.ت عضو گروه بیکوماچی بود و این هفته اجرا داشتن و ا.ت هم استرس داشت .
ا.ت : آکوااااااا پاشو بیا اینجا کارت دارممممم .
آکوا : چه مرگته چرا داد میزنی ؟
ا.ت : بیا بنال چیکار کنم ؟
آکوا : برو شعر رو بخون بیا دیگه .
ا.ت : خب چجوری ؟
آکوا : مثل آدم دهنت رو باز میکنم تکون میدی صدا رو خارج میکنی دهن رو میبندی ، همین رو چند بار تکرار میکنی .
ا.ت : فکر کردی آنقدر کشکه ؟
آکوا : ... اممم نه بابا . ببین من داخل این کارا حرفه ای نیستم برو از روبی بپرس .
ا.ت : نه من بلدم بخونم فقط استرس دارم .
آکوا : آهاااا خب از اول میگفتی بزار من الان برات چایی نبات درست میکنم میخوری حالت جا میاد.
ا.ت : وات د فاز ؟ دلم که درد نمیکنه که میخوای چایی نبات بهم بخورونی.
آکوا : مهم نیست دردت چیه چایی نبات دوای هر دردیه .
ا.ت : خب درست کن ببینم چیه .
آکوا : لاشه ی چند دقیقه صبر کن .
آکوا که میخواستم چایی رو بریزه ی زره ریخت رو زمین و آکوا محل نداد و رفت ی نبات انداخت توش و میخواست بیاره برای ا.ت که ... بنده خدا لیز خوردن افتاد چایی هم افتاد شکست .
روبی هم سریع اومد ببینه چه گندی زدید
روبی : آکوا ، ی چایی بلد نیستی بریزی ؟
آکوا : حالا من ی بار چایی رو ریختم.
ا.ت : حالا پاشو برو تی و جارو بیار جمش کن .
آکوا هم رفت آورد و جمش کرد.
آکوا : هعیییی.
ا.ت : چته ؟
اکوا : هیچی فقط پنج دقیقه دیگه اجراتون شروع میشه و هنوز نتونستی ی چایی بخوری .
ا.ت : ای داد بیداد اجرا داره شروع میشه !
ا.ت هم بدو بدو رفت و ی لباس قشنگ پوشید و رفت ی آهنگ آی انار انار بیا به بالینم خوند و برگشت .
ا.ت : قِشنگ بود ؟
آکوا اندر ذهنش: زشته بگم صدا خروس میدادی.
آکوا : آره بابا عالی بود .
ا.ت که از محتویات درون ذهن آکوا با خبر شده بود یکدونه مشت زد تو شکم آکوا و رفت.
آکوا : خداوندا مگه من چیکار کردم که دارم تقاسشو پس میدم((T_T)) ؟
دلتون هم اصلا برای آکوا نسوزه حقش بود ( ^ω^ )
بسم الله الرحمن الرحیم
آکوا جان و ا.ت از بچگی با هم دوست بودن و ا.ت دستش سنگین بود و اگر با آکوا دعوا میکرد آکوا له مشد و ا.ت عضو گروه بیکوماچی بود و این هفته اجرا داشتن و ا.ت هم استرس داشت .
ا.ت : آکوااااااا پاشو بیا اینجا کارت دارممممم .
آکوا : چه مرگته چرا داد میزنی ؟
ا.ت : بیا بنال چیکار کنم ؟
آکوا : برو شعر رو بخون بیا دیگه .
ا.ت : خب چجوری ؟
آکوا : مثل آدم دهنت رو باز میکنم تکون میدی صدا رو خارج میکنی دهن رو میبندی ، همین رو چند بار تکرار میکنی .
ا.ت : فکر کردی آنقدر کشکه ؟
آکوا : ... اممم نه بابا . ببین من داخل این کارا حرفه ای نیستم برو از روبی بپرس .
ا.ت : نه من بلدم بخونم فقط استرس دارم .
آکوا : آهاااا خب از اول میگفتی بزار من الان برات چایی نبات درست میکنم میخوری حالت جا میاد.
ا.ت : وات د فاز ؟ دلم که درد نمیکنه که میخوای چایی نبات بهم بخورونی.
آکوا : مهم نیست دردت چیه چایی نبات دوای هر دردیه .
ا.ت : خب درست کن ببینم چیه .
آکوا : لاشه ی چند دقیقه صبر کن .
آکوا که میخواستم چایی رو بریزه ی زره ریخت رو زمین و آکوا محل نداد و رفت ی نبات انداخت توش و میخواست بیاره برای ا.ت که ... بنده خدا لیز خوردن افتاد چایی هم افتاد شکست .
روبی هم سریع اومد ببینه چه گندی زدید
روبی : آکوا ، ی چایی بلد نیستی بریزی ؟
آکوا : حالا من ی بار چایی رو ریختم.
ا.ت : حالا پاشو برو تی و جارو بیار جمش کن .
آکوا هم رفت آورد و جمش کرد.
آکوا : هعیییی.
ا.ت : چته ؟
اکوا : هیچی فقط پنج دقیقه دیگه اجراتون شروع میشه و هنوز نتونستی ی چایی بخوری .
ا.ت : ای داد بیداد اجرا داره شروع میشه !
ا.ت هم بدو بدو رفت و ی لباس قشنگ پوشید و رفت ی آهنگ آی انار انار بیا به بالینم خوند و برگشت .
ا.ت : قِشنگ بود ؟
آکوا اندر ذهنش: زشته بگم صدا خروس میدادی.
آکوا : آره بابا عالی بود .
ا.ت که از محتویات درون ذهن آکوا با خبر شده بود یکدونه مشت زد تو شکم آکوا و رفت.
آکوا : خداوندا مگه من چیکار کردم که دارم تقاسشو پس میدم((T_T)) ؟
دلتون هم اصلا برای آکوا نسوزه حقش بود ( ^ω^ )
- ۱۵۴
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط