{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁴¹

Part ⁴¹
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

با خنده ای که انگار جلوشو گرفته گفت:
فکر کنم بدبتم نیومده، نه؟!
اخم کردم و گفتم:
مگه من شوخی دارم؟!
گلوشو صاف کرد و گفت:
ببخشید!
خب، حالا چیشد؟!
گفتم:
منو تهدید کرد که باید توی مسابقه پنجم اونو انتخاب کنم... به گفته خودش خون آشامه!
گفت:
همین؟!
گفتم:
خیر بلکه منو مجبور کرد که اونو انتخاب کنم و حتما با اون ازدواج کنم.........
گفت حتما...!
احساس کردم که سایه ی رنج از صورت هیونجین گذشت ولی جاشو اخم گرفت و گفت:
اسمشو یادت نمیاد؟!
گفتم:
مگه بهم گفت که یادم بیاد.........
گفت:
آها!
با عصبانیت گفتم:
همین، فقط آها!
تو مگه نگفتی کسی،مزاحمت نمیشه؟!
در ضمن باید بگم که من اونجارو کامل نگشتم و اون کثافت مانع من شد........
و اینکه مگه نگفتی توی مسابقه پنجم منو نجات میدی؟!
گفت:
آروم باش!
بله البته اگه توی مسابقه پنجم منو صدا بزنی تا بیام در غیر این صورت نه.........
دیدگاه ها (۰)

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

Part ⁴³The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با تعج...

Part ⁴⁰The name of the story: Madness hall(تالار جنون)آخرین ...

Part ³⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)متاسفا...

Part ³⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)تازه ب...

Part ³⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)کلاهشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط