{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ⁴²

Part ⁴²
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

گفتم:
واقعا ممنون ازت!
برگشتم برم که مچ دستمو گرفت..........
گفت:
حالا چه عجله ای داری....‌.....
دو قدم بهم نزدیک شد و ادامه داد:
من داشتم شوخی میکردم، ولی ببخشد!
گفتم:
منم بهم بر نخورد.........
و به یه جایه دیگه به غیر از اون نگاه کردم‌.........
میدونم دارم ضایع بازی در میارم ولی خب!
خندید و بیشتر نزدیک شد........
گفت:
باشه منم باور میکنم........
به گوشم نزدیک شد تا جایی که نفسش رو حس می‌کردم و باعث می‌شد قلقلکم بده‌... لرزه به من وارد می‌کرد........
متاسفانه انقدر ضایعم که فهمید..........
کمرمو گرفت و بیشتر به گوشم نزدیک شد در واقع لبش به گوشم چسبیده بود.........
گفتم:
حرفتو بزن!
گفت:
قرار نیست با اون ازدواج کنی... اینو قبلا هم بهت گفتم.........
گفتم:
پس کی؟!
گفت:
فکر کن!
هرچی فکر کردم متوجه نشدم........
گفتم:
بگو دیگه...‌....
گفت:
فکر کنم یه بار بهت گفته بودم پیوندمون رو به پیوند زن و شوهری تبدیل میکنم.........
دیدگاه ها (۰)

Part ⁴³The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با تعج...

Part ⁴¹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با خند...

Part ⁴⁰The name of the story: Madness hall(تالار جنون)آخرین ...

Part ³²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با تعج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط