اسم من سارا ست و یک خواهر دارم که از پرورشگاه است من و ...

اسم من سارا ست و یک خواهر دارم که از پرورشگاه است من و اون خیلی صمیمی هستیم ،، خواهرم ۶ سال پیش در راه مدرسه تصادف کردم و مُرد قبل از مدرسه هم انگار ترس داشت باعث نگرانی من شد فکر کردم به خاطر امتحانش بود اما چهرش این را نشان نمی‌داد و اون ... مرد.
خیلی دلم براش تنگ شده بود به همین دلیل روزی تصمیم گرفتم روح آبجیم را احضار کنم
ساعت ۲:۳۰ شب بود پدر و مادر خواب بودنند
من هر چیز لازم را آماده کردم بعد کمی مکث، شروع به احضار کردم مراحل را به ترتیب رد کردم طوری که مطمئن بودم کوچک ترین اشتباه را نداشتم به مرحله آخر رسیدم،و آن مرحله را هم با قرائت آیات قرآنی تمام شد..
کمی بعد صدای باز شدن در را شنیدم در اتاق خواهرم ... ملینا..
صدای آهنگ موردعلاقه ملینا از گوشیم پلی میشد در حالی که من از آن آهنگ به دلیل وایب ترسناکی که داشت متنفر بودم و آن را در گوشیم نداشتم
سریع به اتاق پدر و مادرم رفتم آنها خواب بودنند فکر میکردم به خاطر کم بودن صدای آهنگ بود که بیدار نشدنند و همین باعث می‌شد وایب ترسناک تری به من بده تمام تلاشم را کردم آما..پدرم و مادرم بیدار نشدنند!!
بعد از تمام شدن آهنگ شخصی اسم مرا صدا میزد‌! سارا،ساراا، سارااااا👀 به گوشی خیره شدم صداش آشنا بود
اشتباه نکنید صدای ملینا نبود🩸

داستان جالب تر شد وقتی که من نتوستم تشخیص بدم این صدای مرده یا زن..
دیدگاه ها (۰)

سلاممممم بچه ها داستان قبلی و خوندید میخوام ادامشو با کمک شم...

سلاممممم بهتون ♡♡امروز انرژیم زیاده از امروز داستان دارک و ت...

3:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلایستادم. صدای خش...

یووو داستان جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط