( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۷۸
چه بهتر از این زندگی همه چی خوب بود خوب تر میشد عاشق زندگیم شدم چرا که همه با وجود دردشون زندگی خودشون رو میگذروند چون .. اونا عاشقن عاشق زندگی خودشون و یارشون هستند ..
با چشم های گرد اش چشم به منظره بیرون دوخته بود همچنین با لبخند در افکارش گم بود تا اینکه صدا پر انرژی تهیونگ به گوشش خورد
تهیونگ: وای چشما شو جیمین نگاهش کن
جیمین تو گلو خندید همچنین جونگکوک تند سمت تهیونگ چشم دوخت سپس چشم هایش را ریز نمود
جونگکوک: خفشو تهیونگ سرت تو کار خودت باشه
تهیونگ نگاهی از شیشه دودی رنگ ماشین به بیرون انداخت سپس در حالی رانندگی آروم گفت
تهیونگ: آدرسش اینجا بود ؟
جیمین تند از تو گوشی سپس به تهیونگ خیره شد و گنگ گفت
جیمین: آره همینه چرا مارو بیرون شهر کشونده
جونگکوک خندید سپس با انرژی گفت
جونگکوک: حتما میخواستن جیمینو تو دشت ببینه
سپس تند خندید تهیونگ مشوش نگاهش کرد سپس گنگ گفت
تهیونگ : یه کلکی تو کار اوناست ..
جیمین اخم کرد سپس گنگ از ماشین پیاده شد بدون توجه به شوخی بیمزه جونگکوک به اطراف چشم دوخت .. بلافاصله با صدا کلافه مانند گفت
جیمین : یه چیزی خوب نیست .. چه جای کار میلنگیه
جونگکوک در کنارش ایستاد سپس به ماشین تیکه داد گنگ خندید
جونگکوک: تبریک میگم حس شیشم شما دروغ گفته
تهیونگ در کنار جیمین ایستاد سپس دست اش را وارد جیبش کرد
تهیونگ: یعنی اون جانگ چیکار میخواد بکنه اول گفت برای جشن میاد ولی نیومد حالا هم گفته بیایم اینجا ولی چرا .. کجای این کار برای اون خوبه ...
جونگکوک تیکه اش را از ماشین گرفت سپس این بار شوخی را کنار گذاشت و گنگ پرسید ..
جونگکوک: جیمین تو مطمئنی که خودش بود بهت پیام داد
جیمین: آره .. ولی نمیدونم چه نقشه ای داره
هر دو به آن منظره سبز رنگ و درخت های یکی پس از دیگری بزرگ مانند چشم دوخته بودن .. جونگکوک گنگ چشم به زمین دوخت رد پای مردانه ای و همچنین تازه .. عمیق و آروم خم شد و با اخم نگاهش کرد ..
تهیونگ : چیشده ؟
جونگکوک آروم گفت : رد پا و رد لاستیک های بزرگ ! ..
جیمین اخم کرده و حالت جدی آروم اسلحه اش را از دست کمرش برداشت... جونگکوک آروم و جدی گفت
جونگکوک: اینجا پره آدمه
جیمین سری تکون داد سپس چشم به تهیونگ دوخت .. همچین با آرومش و با صدا مانند آروم گفت
تهیونگ: انگار مثل موش پشت درخت ها قائم شدن ...
جونگکوک همراه جیمین سری تکون داد با سخنی که شنیدن هر سه با قدم های آهسته به سمت درختان های بزرگ رفتند ....
پارت ۱۷۸
چه بهتر از این زندگی همه چی خوب بود خوب تر میشد عاشق زندگیم شدم چرا که همه با وجود دردشون زندگی خودشون رو میگذروند چون .. اونا عاشقن عاشق زندگی خودشون و یارشون هستند ..
با چشم های گرد اش چشم به منظره بیرون دوخته بود همچنین با لبخند در افکارش گم بود تا اینکه صدا پر انرژی تهیونگ به گوشش خورد
تهیونگ: وای چشما شو جیمین نگاهش کن
جیمین تو گلو خندید همچنین جونگکوک تند سمت تهیونگ چشم دوخت سپس چشم هایش را ریز نمود
جونگکوک: خفشو تهیونگ سرت تو کار خودت باشه
تهیونگ نگاهی از شیشه دودی رنگ ماشین به بیرون انداخت سپس در حالی رانندگی آروم گفت
تهیونگ: آدرسش اینجا بود ؟
جیمین تند از تو گوشی سپس به تهیونگ خیره شد و گنگ گفت
جیمین: آره همینه چرا مارو بیرون شهر کشونده
جونگکوک خندید سپس با انرژی گفت
جونگکوک: حتما میخواستن جیمینو تو دشت ببینه
سپس تند خندید تهیونگ مشوش نگاهش کرد سپس گنگ گفت
تهیونگ : یه کلکی تو کار اوناست ..
جیمین اخم کرد سپس گنگ از ماشین پیاده شد بدون توجه به شوخی بیمزه جونگکوک به اطراف چشم دوخت .. بلافاصله با صدا کلافه مانند گفت
جیمین : یه چیزی خوب نیست .. چه جای کار میلنگیه
جونگکوک در کنارش ایستاد سپس به ماشین تیکه داد گنگ خندید
جونگکوک: تبریک میگم حس شیشم شما دروغ گفته
تهیونگ در کنار جیمین ایستاد سپس دست اش را وارد جیبش کرد
تهیونگ: یعنی اون جانگ چیکار میخواد بکنه اول گفت برای جشن میاد ولی نیومد حالا هم گفته بیایم اینجا ولی چرا .. کجای این کار برای اون خوبه ...
جونگکوک تیکه اش را از ماشین گرفت سپس این بار شوخی را کنار گذاشت و گنگ پرسید ..
جونگکوک: جیمین تو مطمئنی که خودش بود بهت پیام داد
جیمین: آره .. ولی نمیدونم چه نقشه ای داره
هر دو به آن منظره سبز رنگ و درخت های یکی پس از دیگری بزرگ مانند چشم دوخته بودن .. جونگکوک گنگ چشم به زمین دوخت رد پای مردانه ای و همچنین تازه .. عمیق و آروم خم شد و با اخم نگاهش کرد ..
تهیونگ : چیشده ؟
جونگکوک آروم گفت : رد پا و رد لاستیک های بزرگ ! ..
جیمین اخم کرده و حالت جدی آروم اسلحه اش را از دست کمرش برداشت... جونگکوک آروم و جدی گفت
جونگکوک: اینجا پره آدمه
جیمین سری تکون داد سپس چشم به تهیونگ دوخت .. همچین با آرومش و با صدا مانند آروم گفت
تهیونگ: انگار مثل موش پشت درخت ها قائم شدن ...
جونگکوک همراه جیمین سری تکون داد با سخنی که شنیدن هر سه با قدم های آهسته به سمت درختان های بزرگ رفتند ....
- ۱۶.۱k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط