3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۷۹
با نگاه های جدی حالت و گنگ به زمین چشم دوخته بودن .. ثانیه ای نگذشت که صدا شلیک به گوش آن ها خورد با هوش زیرک خودشان هر یکی از آن ها پشت یکی از درخت ها قائم شدن جونگکوک تند و بلند تر خندید سپس تند اسلحه اش را برداشت سپس خشابش نمود بدون هیچگونه تردیدی تند شلیک کرد مرد های سیاه پوش .. زیاد بود تا حدی که آن 3 تفنگدار نمیتوانستند از کار های حرفه ای خودشان استفاده کنند چون مصلح بیش از حد زیاد بودن ... تهیونگ بلند داد زد : همه حالتون خوبه ؟
جونگکوک خندید سپس از پنهان بودن خارج شد و بعد از شلیک های پشت سر هم بلند گفت
جونگکوک: توپه توپم ..
جیمین خشن داد زد : تا وقتی خونشون رو بیرون نریزم خوشحال نمیشم ..
صدا های بلند و بلند تر شلیک های آن ها به گوش میخورد تهیونگ تا پناهن بودش را از درخت خارج کرد و با دیدن کله ان های با بدن خونین و جسد های مشکی پوش آه ای کشید دست به کمر ایستاد سپس با گام های سریع به دنبال دوست سرتقش رفت ..
تهیونگ: جیمین ؟ ... جونگکوک
جونگکوک گنگ از پست درخت بیرون آمد سپس مثل پر گلو تهیونگ ظاهر شد تهیونگ چهره شوکه ای تعویض یافت سپس عصبی گفت
تهیونگ: بچه ای چرا مثل گربه میپری جلو راه ...
جونگکوک چشم هایش را ریز نمود
جونگکوک: چرا داد میزنی خوب .. صدام زدی اومدم بیرون
تند و شوکه پرسید : راستی اینجا جوری مردن ؟
تهیونگ با گام های سریع از جونگکوک کنار رفت جونگکوک همچنین کلافه گفت
جونگکوک: هی بابا جواب بده مرد
ته یونگ بلند تر بدون توجه به سخن جونگکوک گفت
تهیونگ: جیمین ؟ .. کجای تو
جیمین دستش را محکم گرفت تا بلکه خونریزی را متوقف کند تهیونگ با چشم های گشاد نگاهش کرد بلافاصله با ترس گفت
تهیونگ: چی شده زخمی شدی ؟
جونگکوک کلافه و تند گفت
جونگکوک: آره یادت نمیاد اولین صدا شلیک خوب به جیمین خورد
جیمین جدی گفت : کندش نکن خوبم
تهیونگ تند کت اش را کشید سپس دور بازو خونین جیمین گره زد در خال گره زدن عجول گفت
تهیونگ: قبل از اینکه حمله کنند به وو بین خبر دادم حتما کاره خودشه
جونگکوک آروم گفت : جیمین درد میکنه ؟
جیمین لبش را تر کرد سپس آروم گفت
جیمین : نه ..
تهیونگ زود باش باید یکیشون رو حتما زنده پیدا کنیم ...
جونگکوک گنگ خندید : اونو من حلش کردم شوهر خواهر
چشمکی زد سپس به سمت در پنهای خودش هجوم برد تهیونگ دست به سینه ایستاد سپس چشم به جونگکوک ای که مرد سیاه پوش را جلویش انداخت زلزد ...
جونگکوک: بیخیال تو دهنتو از دست دادی تهیونگ پدر شدن بهت نمیاد
باز هم شکمی تحویلش داد ...
وو بین : ارشد ؟ .. خوبین
پارت ۱۷۹
با نگاه های جدی حالت و گنگ به زمین چشم دوخته بودن .. ثانیه ای نگذشت که صدا شلیک به گوش آن ها خورد با هوش زیرک خودشان هر یکی از آن ها پشت یکی از درخت ها قائم شدن جونگکوک تند و بلند تر خندید سپس تند اسلحه اش را برداشت سپس خشابش نمود بدون هیچگونه تردیدی تند شلیک کرد مرد های سیاه پوش .. زیاد بود تا حدی که آن 3 تفنگدار نمیتوانستند از کار های حرفه ای خودشان استفاده کنند چون مصلح بیش از حد زیاد بودن ... تهیونگ بلند داد زد : همه حالتون خوبه ؟
جونگکوک خندید سپس از پنهان بودن خارج شد و بعد از شلیک های پشت سر هم بلند گفت
جونگکوک: توپه توپم ..
جیمین خشن داد زد : تا وقتی خونشون رو بیرون نریزم خوشحال نمیشم ..
صدا های بلند و بلند تر شلیک های آن ها به گوش میخورد تهیونگ تا پناهن بودش را از درخت خارج کرد و با دیدن کله ان های با بدن خونین و جسد های مشکی پوش آه ای کشید دست به کمر ایستاد سپس با گام های سریع به دنبال دوست سرتقش رفت ..
تهیونگ: جیمین ؟ ... جونگکوک
جونگکوک گنگ از پست درخت بیرون آمد سپس مثل پر گلو تهیونگ ظاهر شد تهیونگ چهره شوکه ای تعویض یافت سپس عصبی گفت
تهیونگ: بچه ای چرا مثل گربه میپری جلو راه ...
جونگکوک چشم هایش را ریز نمود
جونگکوک: چرا داد میزنی خوب .. صدام زدی اومدم بیرون
تند و شوکه پرسید : راستی اینجا جوری مردن ؟
تهیونگ با گام های سریع از جونگکوک کنار رفت جونگکوک همچنین کلافه گفت
جونگکوک: هی بابا جواب بده مرد
ته یونگ بلند تر بدون توجه به سخن جونگکوک گفت
تهیونگ: جیمین ؟ .. کجای تو
جیمین دستش را محکم گرفت تا بلکه خونریزی را متوقف کند تهیونگ با چشم های گشاد نگاهش کرد بلافاصله با ترس گفت
تهیونگ: چی شده زخمی شدی ؟
جونگکوک کلافه و تند گفت
جونگکوک: آره یادت نمیاد اولین صدا شلیک خوب به جیمین خورد
جیمین جدی گفت : کندش نکن خوبم
تهیونگ تند کت اش را کشید سپس دور بازو خونین جیمین گره زد در خال گره زدن عجول گفت
تهیونگ: قبل از اینکه حمله کنند به وو بین خبر دادم حتما کاره خودشه
جونگکوک آروم گفت : جیمین درد میکنه ؟
جیمین لبش را تر کرد سپس آروم گفت
جیمین : نه ..
تهیونگ زود باش باید یکیشون رو حتما زنده پیدا کنیم ...
جونگکوک گنگ خندید : اونو من حلش کردم شوهر خواهر
چشمکی زد سپس به سمت در پنهای خودش هجوم برد تهیونگ دست به سینه ایستاد سپس چشم به جونگکوک ای که مرد سیاه پوش را جلویش انداخت زلزد ...
جونگکوک: بیخیال تو دهنتو از دست دادی تهیونگ پدر شدن بهت نمیاد
باز هم شکمی تحویلش داد ...
وو بین : ارشد ؟ .. خوبین
- ۱۷.۶k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط