بانو جان
بانو جان
راه که می روی
عطر تنت از ناکجا به پنجره اتاقم می رسد
بالا می آید و خودش را
در دل و جانم جا می دهد
میزنم به خیابان
هی صدا میزنم
بانو جان؟
تمام شهر دهان می شوند
صدایت می زنند
تمام در و پنجره ها چشم می شوند
دنبالت می گردند
دیوانه می شوم
می دانم که همین حوالی دامن تکانده ای
گیسو به باد داده ای
رخ تاباندی به آسمان
وگرنه دلم انقدر دستپاچه نمی شد
آرام تر بانو
دل بردن رسم و رسوم دارد
دل که می بری باید دل بگذاری
تمام من را به دستت گرفته ای
و می چرخانی اش در شهر،
راه می افتم به دنبال خودم
بانو
دل بده به واژه هایم...!!
راه که می روی
عطر تنت از ناکجا به پنجره اتاقم می رسد
بالا می آید و خودش را
در دل و جانم جا می دهد
میزنم به خیابان
هی صدا میزنم
بانو جان؟
تمام شهر دهان می شوند
صدایت می زنند
تمام در و پنجره ها چشم می شوند
دنبالت می گردند
دیوانه می شوم
می دانم که همین حوالی دامن تکانده ای
گیسو به باد داده ای
رخ تاباندی به آسمان
وگرنه دلم انقدر دستپاچه نمی شد
آرام تر بانو
دل بردن رسم و رسوم دارد
دل که می بری باید دل بگذاری
تمام من را به دستت گرفته ای
و می چرخانی اش در شهر،
راه می افتم به دنبال خودم
بانو
دل بده به واژه هایم...!!
- ۳.۹k
- ۱۶ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط