فیک مافیاها
فیک مافیاها
پارت ۲۳
جنی: روبه روی کیسه بوکس وایستاده بودم استرس داشتم تنها روشم رو امتحان کردم اینکه بابامو جای اون کیسه بوکس درنظر بگیرم کسی که ازش متنفرم .....شروع کردم و اینقدر محکم زربه میزدم که بعد ۱۰ مین کیسه بوکس پاره شد
شوگا: 😳😳
جنی: ببخشید رئیس زیاده روی کردم
شوگا: نه مشکلی نیست قبولی میتونی تو گروه باشی
جنی:واقعا. ذوق. ممنونمممم رئیس
شوگا: برو پیش بقیه جنی
جنی: چشم رئیس. رفت
شوگا: واقعا استعدادشو داره کیسه بوکس به فنا رفت. نیشخند
شوگا: رفتم بالا تو اتاقم و دیدم جیمینم اونجا مثل یه جوجه خوابیده اروم رفتم سمتش و دراز کشیدم پیشش و با پوهاش بازی میکردم. خیلی کیوت و نازی چجوری دلشون اومد به تو تجاوز کنن اخه. بغلش کردم و کنارش خوابیدم
ته: میگم کوک
کوک: هوم. داشت اب میخورد
ته: نکنه رئیس و جیمین باهمن
کوک: اب پرید گلوش و سرفه میکرد
ته: اروم باش بهش دستمال داد
کوک: اروم شد. معلومه که نه زده به سرت دیوونه شدی رئیس هیچ وقت عاشق نمیشه
ته: ولی خب رفتارش با جیمین ....
کوک: ته بیخیال شو
ته: اوکی این حرفارو ولش میای بریم اسب سواری
کوک: آره خیلی وقته نرفتم
ته: یهویی دلم خواست بریم
کوک: بریم. رفتیم داخل استبل و مثل قدیم من اسب سفید ته اسب مشکیشو برداشت. ته نمیخوای اسبتو بدی بهم. خنده
ته: فکرشم نکن. خنده. این خوشگله فقط واسه خوده خودمه
کوک: باشه بابااااا
پارت ۲۳
جنی: روبه روی کیسه بوکس وایستاده بودم استرس داشتم تنها روشم رو امتحان کردم اینکه بابامو جای اون کیسه بوکس درنظر بگیرم کسی که ازش متنفرم .....شروع کردم و اینقدر محکم زربه میزدم که بعد ۱۰ مین کیسه بوکس پاره شد
شوگا: 😳😳
جنی: ببخشید رئیس زیاده روی کردم
شوگا: نه مشکلی نیست قبولی میتونی تو گروه باشی
جنی:واقعا. ذوق. ممنونمممم رئیس
شوگا: برو پیش بقیه جنی
جنی: چشم رئیس. رفت
شوگا: واقعا استعدادشو داره کیسه بوکس به فنا رفت. نیشخند
شوگا: رفتم بالا تو اتاقم و دیدم جیمینم اونجا مثل یه جوجه خوابیده اروم رفتم سمتش و دراز کشیدم پیشش و با پوهاش بازی میکردم. خیلی کیوت و نازی چجوری دلشون اومد به تو تجاوز کنن اخه. بغلش کردم و کنارش خوابیدم
ته: میگم کوک
کوک: هوم. داشت اب میخورد
ته: نکنه رئیس و جیمین باهمن
کوک: اب پرید گلوش و سرفه میکرد
ته: اروم باش بهش دستمال داد
کوک: اروم شد. معلومه که نه زده به سرت دیوونه شدی رئیس هیچ وقت عاشق نمیشه
ته: ولی خب رفتارش با جیمین ....
کوک: ته بیخیال شو
ته: اوکی این حرفارو ولش میای بریم اسب سواری
کوک: آره خیلی وقته نرفتم
ته: یهویی دلم خواست بریم
کوک: بریم. رفتیم داخل استبل و مثل قدیم من اسب سفید ته اسب مشکیشو برداشت. ته نمیخوای اسبتو بدی بهم. خنده
ته: فکرشم نکن. خنده. این خوشگله فقط واسه خوده خودمه
کوک: باشه بابااااا
- ۵۸
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط