{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جیسو :لیسا کوچولو خوبی نازم

جیسو :لیسا کوچولو خوبی نازم
لیسا:خوبم
دکتر : تو سرمش آرام بخش زدم‌ خانم مانویان امشب مهمون ماست آها راستی خانم کیم جیسو برادر تون اقای تهیونگ اومده شما رو ببینه
جیسو : اوکی ممنون
ویو حیاط بیمارستان
ته :آونی من ......
جیسو ؛اولن سلام کو دومن اینکه مگه نگفتم اینجا نیا پسر من با چه زبونی بگم
تهیونگ:آخه اونی ممن چرا نیام ؟؟؟
جیسو:خوبه داداشمی وگرنه میکشتمت گمشو برو
برو دیگه
تهیونگ:اونی من میمونم
جیسو :از کی رو حرف من حرف میزنی؟؟؟
تهیونگ:از وقتی عشق صبر منو تموم کرد
جیسو :عشق یک طرفه ؟؟(نیشخند) و رفت سمت در ورودی
تهیونگ :جیسو یاااا مشکل تو اینکه که فقط خودتو میبینی
جیسو (چک)گمشو ووووو
تهیونگ:نه نمیرم
جیسو:جنی تومور مغزی داره ولش کننن (اربده)
تهیونگ:نه نه باور نمیکنم(زیر لب)
جیسو به سمت ورودی بیمارستان قدم برداشت اذاب وجدان تموم وجودش بر فرا گرفته بود سرشو برگردوند و داداش کوچولو شو بغل کرد تهیونگ تو بغل آبجی بزرگش بلند گریه میکرد
تهیونگ:اونی هق
جیسو:جونم پسرکم منو ببخش داداشی من اشباه کردم
تهیونگ:میشه جنی رو ببینم
جیسو:باشه بیا بریم
ویو اتاق:
ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

این دختر عالیه #نازنین

ته با سرعت به طرف اتاقش رفت و درو محکم بست وقفل کردبا صدای د...

✨REGRET✨PART: 10ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[ویو ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط