{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق دریا پارت اول درخواستی دوست عزیزم

عشق دریا پارت اول درخواستی دوست عزیزم
تهیونگ رایحه چوب و ذغال
جونکوک رایحه نوشابه
_____________________________________________________________________
تهیونگ: جونکوک من عاشق بارون مخصوصا وقتی شبه

جونکوک:چه جالب منم استاد راستی استاد جبرانی نمیزاری برای جلسه که نبودم

تهیونگ:جونکوک به من برای جبرانی استخر رو نمیدن باید توی استخر خونه خودم برات جبرانی بذارم ؛!

جونکوک :مشکلی نیست کی میتونم بیام

تهیونگ:به نظرم شنبه هفته آینده خوبه میشه ۲ روز دیگه

جونکوک:ممنونم .رسیدیم خونم اینجاست

تهیونگ:باشه شبت بخیر

جونکوک:ممنونم همچنین

تهیونگ:چقدر این پسر بانمک و گوگولیه چرا واقعا پدر مادرش ولش کردن

توی فکرا بودم که رسیدم خونه کلید انداختم و وارد شدم خسته کوفته روی

کاناپه خوابم برد

تهیونگ:آخيش چقدر خسته بودم راستی باید استخر تمیز کنم

تو همین فکرا بودم که آیفون زنگ خورد جونکوک بود درک براش باز کردم

تهیونگ:یعنی چیشده !!؟
دیدگاه ها (۳)

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

پارت. ۳۱

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁴توی راه برگشت به خونه، جیمین با اخم و سکوت، پش...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت سیزدهم: طوفانِ برخ...

part:21

Part 62تهیونگ«میتونی بهم بگی راحت باش قشنگم و بگو»& وقتی خیل...

#چند پارتی تهیونگ و اتنزدیکای عصر بود. توی خیابون ها قدم میز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط